اختلافات لهجه وردنجانی بامناطقی ازاستان چهارمحال و بختیاری،کیار، بختیاری ها،و بعضی ترک ها
اختلافات لهجه وردنجانی با بیشترمناطق استان چهارمحال و بختیاری
شهر وردنجان یکی از شهرهای فارسی زبان استان چهارمحال و بختیاری است و لهجه و گویش آن معروف به لهجه ی شیرین وردنجانی است .
گویش شیرین وردنجانی را با تایپ کردن که نه بلکه در رسانه ها و اپلیکشین (سکوهایی مثل روبیکا ) می توان به صورت صوت یا فیلم مطرح و منتشر کرد که امیدواریم احدی به عنوان فرهنگ دوست و فعال مجازی و به عنوان باقیات و صالحات قدم پیش گذاشته و فعالیت خودرا آغاز کند .
زیرا خواه ناخواه این میراث هزاران ساله به دلایل گوناگون ازجمله تمدن گرایی ، اعیانی منشی ، مهاجرت اقوام مختلف به وردنجان و بالعکس ارتباط وردنجانی ها با استان ها و شهرهای مجاور و مهاجرت از وردنجان ، ارتباطات فامیلی جدیدو شغلی ، ادامه تحصیل ها ورسانه هاو ... به مرور زمان کم و کمتر و پس ازاین که به حداقل رسید سرمایه ای گران بها دست خواهد رفت تا این که هیچ اثری از آن باقی نخواهد نماند .
گویش وردنجانی علاوه بر صدها کلمات خاص که مختص وردنجان است ( مثل قاقولی ، شِنگِک ، پاغِلاغ ، گِرْدِلَک و ... ) دارای گویشی خاص و منحصر به فرد است که به این شیرینی و زیبایی می افزاید .
طرز بیان و مکالمه آنقدر شیرین است که آرامش فردی و گروهی در آن حس می شود .
برای نمونه از جمله( کجا رفتی ) شروع می کنیم
در بعضی مناطق شمالی کشور یا همین استان چهارمحال و بختیاری ، تُرک زبان هایی هستند که وقتی فارسی از کسی بپرسند کجا رفتی ؟ طوری سوال می کنند که خدای نکرده انسان فکر می کنند قصد دعوا دارند بدون این که منظور بدی داشته باشند سریع و تند با صدای بلند می پرسند
کجا رفتی ؟
پَ کجا رفتی ؟
امّا یک وردنجانی به آرامی مثل این که قصد نوازش دارد و مصمم است حد اکثر محبت خودرا ابراز کند بخش آخر جمله را می کِشد ومی پرسد
کجا رفتـــــی ؟
مثالهای دیگر : تونم میای بریـــــم ؟ یعنی تو هم می آیی برویم
شمام میاید راهپیمایــــــی ؟
ناگفته نماند این گویش را باقدمت هزاران ساله در روستاهای چوبین و تومانک هم می توان مشاهده کرد زیرا طبق مستنداتی که در پست های قبلی به عرض رسید آنها نیز وردنجانی الاصل هستند
اصطلاحات وردنجانی که در این وبلاگ آورده شده را می توان به سه دسته تقسیم کرد .
1 – واژه هایی که مختص وردنجان است مثل : قاقولی ، پاغِلاغ ، گِرْدِلَکْ و ...
2 _ واژه هایی که عامیانه هستند و با بعضی مناطق استان چهار محال و بختیاری ویا توابع استان اصفهان مشترک هستند که به به آن اشتراکات می گویند مثل ( اُو = آب ) شُویْدَرْ = شَبدَر و ...
3 – واژه هایی که از لحاظ نوشتاری با تفاوتی با واژه اصلی و ادبیاتی فرق ندارند اما درطرز بیان و گویش این تغییر مشاهده می شود مثل ( اَنگور = که در تلفظ وردنجانی یا مناطقی از استان مثل شهرستان فرخ شهر با واج خاصی تلفظ می شود ( Angür ) زیرا گوینده پس از تلفظ حروف (اَنْ) حروف ( گور) را طوری تلفظ می کند مثل این که حرف ( ی ) بین حرف ( گ ) و ( و ) اضافه شده ( گیو ) اما با مهارت خاصی آن را مخفی می کند ، که لبها در این حالت غنچه نیستند بلکه زبان پشت دندان های فک پایین چسبیده و ( گاف ) با تفخیم مخرج خود ادا می شود گویا فقط لب پایین غنچه می شود و می گوید ( Angür)
* اشتراکات و اختلافات
قبل از این که جدولی رسم کنم و چند واژه را انتخاب کرده و اختلاف آنها را بنویسم ، یادآوری یک نکته ضروری است و دانستن آن اطلاعات شما خواننده عزیز را افزایش می دهد .
سوال 1 - آیا می دانید تُرکهای آذری کشورمان مثل تبریز و ... درکدام کلمه می نویسند ( ک ) امّا کاف را ( خ ) تلفظ می کنند ؟ کدام کلمه ؟
پاسخ : بله می نویسند ، تراکتور و میگویند : تراختور
سوال 2 – آیا می دانید تُرکهای آذری کشورمان مثل تبریز و ... درکدام کلمه می نویسند ( ق ) امّا قاف را ( گ ) تلفظ می کنند ؟ دو مثال بزنید ؟
پاسخ : بله می نویسند ، قَند و می گویند گَند همچمین قُربان را گُربان می گویند
بعضی سالمندان وردنجان یا فرخ شهر و توابعی از کیار در دو کلمه ( و ) را ( غ یا ق ) می خوانند ، یعنی
می نویسیم ثَواب امّا می گوییم : ثُغاب یا ثُقاب ( مثال : یک صلوات برمحمد و آل محمد بفرست تا ثُغاب ببری )
می نویسیم جَواب امّا می گوییم : جُغاب یا جُقاب : مثال ( جُغاب سلام واجبه ) زیرا
آیه 86 سوره مبارکه نساء می فرماید : وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا
ترحمه : هر گاه شما را تحیّت و سلامی گفتند شما نیز باید به تحیّت و سلامی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید، که خدا به حساب هر چیزی کاملاً خواهد رسید.
مطلبی دیگر هم یادآوری کنیم
دروردنجان پِنیر خیلی خوش مزه تر و مقوی تر از پَنیر است و اِنار هم خیلی شیرین تر و آب دار از اَنار ، اگر مهمان ما شدید گوارای وجودتان ، قول میدیم اِنارخِرابم نیاریم
یه نون و پِنیر بَرا صُحْبونه و اَگِه فصل اِناربید ، اِنارَم میسّونیم نُشِجّون تون ، اِنارخِرابم نَمْیاریم
* نکته ( پَنیر = پِنیر )( اَنار = اِنار )(خَراب = خِراب )( صُحبونه = صبحانه )( بید = بود )( اِنارم = اَنارهم )( میسّونیم = می خریم )( نُشِجّون = نوش جان )(نَمیاریم = نِمی آوریم )
***
اینک سعی داریم تعدادی واژه را بصورت گزینشی که در تلفظ وردنجانی با سایر مناطقی از همین استان یعنی چهارمحال و بختیاری ( مثل منطقه بزرگ کیار ، طایفه های بزرگ ترک و بختیاری ها )وجود دارد منتشر و تقدیم کنیم .
| تلفظ وردنجانی | تلفظ بیشتر مناطق استان چهارمحال و بختیاری |
| انگور ( Angür ) | انگیر ( Angir ) |
| اُوسار ( öwsaar ) = افسار | اِیْسار ( Eisaar ) |
| اُوْشا ( Owsha) = حیاط | اِیْشا (Eisha) |
| اُوقات ( öwghat ) | اِیْقات ( Eighat ) |
| اُولاد ( öwlaad ) | اِیْلاد ( Eilaad ) |
| اُیْر ( öwir ) | اِیْر ( Eir ) |
| آش جُو ( Ash jö ) | آش جِیْ ( Ash jei ) |
| آلوچه ( Alücheh ) | آلیچه ( Alicheh ) |
| بوف ( Büf ) = جُغد | بیف ( Bif ) |
| بوک ( Bück )= اَخم | بیک ( Bick ) |
| بیا | بیو ( Bio ) |
| پَرپون (Par Pün )= طواف دادن | پَرپین ( Parpin ) |
| پُوْروز (Pöwrüz ) = پریروز | پِیْ روز ( Pey rooz ) |
| پوسمالی ( Püsmaali )= پَژمرده | پیسمالی ( Pismali ) |
| پوسید ( Püsid ) | پیسید ( Pisid ) |
| پوک ( Pück ) | پیک ( Pick ) |
| پول ( Püll ) | پیل ( Pill ) |
| پونه (Püneh) | پینِه (Pineh) |
| تورکِه (Türkeh) = دانه انگور | تیرکه ( Tirkeh ) |
| تولِه ( Tüleh ) | تیلِه ( Tile ) |
| جُو ( Jö ) | جِیْ ( Jei ) |
| چاچُو (Chaachö ) = چاچَب | چاچِیْ ( Chachei ) |
| چُوْیْله ( Chöwileh )= کَج | چِیْله ( Cheile ) |
| چُوْیْنالی (Chöwinaali)کَج شده | چِینالی ( Chenali ) |
| خورد(Khürd)= ریز | خیرد ( Khird ) |
| خوردِه = (Khürdeh ) فضولات خرد شده | خیردِه ( Khirdeh ) |
| خون (Khün) | خین ( Khin ) |
| دُرُوْیْش (Döröwish) - درفش | دِرِیْش ( Dereish ) |
| دود ( Düd ) | دید ( Did ) |
| دورچِه (Dürcheh) = هواکش سفالی اطاق | دیرچِه ( Dirvheh ) |
| دوروز (Dürüz)= دیروز | دیریز ( Diriz ) |
| دوشو(Düshow)= دیشب | دیشِیْ ( Dishei ) |
| ذوق ( zöwgh ) | ذِیْق ( Zeigh ) |
| زوز ( Züz ) | زیز ( ziz ) |
| زوک (Zück= چمباتمه نشستن | زیک ( Zick ) |
| سوزه با ( Süzeh ) جوش یا دُمل | سیزه ( Sizeh ) |
| شُو ( Shö ) = شب | شِیْ ( Shei ) |
| شُو پَرَک(Shöw Parack) = شاپرک ، پروانه | شِیْ پَرَک ( Shei parack ) |
| طوق ( Tögh ) | طِیق ( Teigh ) |
| طُوْیْلِه (Töwileh) | طیْلِه ( Teileh ) |
| قوت (Qüt ) = آذوغه | قیت ( Qit ) |
| قُوْیْده (Ghöwideh) = یک چنگ علف | قِیدِه ( Gheideh ) |
| کوجی(Küji) = دیرکی از قالی | کیجی ( Kiji ) |
| کودی (Küdi) = کِدو | کیدی ( Kidi ) |
| کُوْیْش (Köish)= کفش | کِیش ( Keish ) |
| گوریه (Güryeh)= گریه | گیره ( Gireh ) |
| گولو (Güloo) = گلو | گیلی ( Gili ) |
| لُو ( Lö) = لب | لِیْ ( Ley ) |
لُویْدِه (Löideh)= سبد بزرگ چوبی برای حمل انگور و میوه جات با حیوان | لِی دِه ( Leydeh ) |
| لول (Lül)= وول خوردن | لیل ( Lil ) |
| لولِه ( hLüle ) | لیله ( Lile ) |
| مُوْ ( Mö ) - درخت انگور | مِیْ ( Mei ) |
| مُو ( Mü ) = مو ، موی بدن | می ( Mi ) |
| موش ( Müsh ) | میش ( Mish ) |
| هَس = هَست | هِس |
| هولی( Hüli )= هُلو | هیلی ( Hili ) |
ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ