فرهنگ و اصطلاحات وردنجان

اصطلاحات ، واژه ها ، گویشها  و تمدن  وردنجان

شعرقالی بافی در وردنجان قدیم – صوتی

شعرقالی بافی در وردنجان قدیم – صوتی

بِسْم‌ِالله الرَّحمنِ الرَحیم

خُویْلی ساده بوگَم یه روز تو حَوای بارونی

وَشَند می مَد ، مایه ی اُوُ ، اُوادونی

آتیش برق و اُویْرو لا نه بوگیم چُو قون

آسمون قُرُمبِه وُ کِرومِه نه چوم و طیفون

دِ نیس او سرما وُ دِک زدن و زوزو غِرو

بارون میاد و تیف تیفه وُ تِگِرو هِدو

مایه قالی نِسیه از مرحوم حَج خداداد

که رحمت وُمغفرتِ خدا مُدام بر او باد

اِسِدیم رِشک و پود و خومه وُ بَردوز

بِدوونیم قالی ، تو خونه قالی اَمروز

چوق پشتی و ، دیرَگ وکِرکیت و کوجی

خومه قالی شِد ، دَم قیچیش چال چوجی

خونه قالی که توش ، انگور بسته دارِس

انگور گِل رشگ و میخ تِل طاق و دیفارِس

دسمون بَند به چارگردوکِلافه وُ خومِه وُ قانقال

به رَیْن رَش و رُنداس و جَفت و گُندِلِه دنبال

رَیْن رَزي با پَر مُو و ُ پوس گردو وُ نمک و زاغ

دوغ می ریخدَن برا دوغی دیگا رو آتیشِ داغ

رنگامون آبی آسمونی ، آبی واز و کایی

هم بَنویش و بَدَنی ، بادُمی و حَنایی

رنگ سُوْز علفی ، سورمه ای و خاکیشدری

رنگ خودرنگ و طِلایی رنگ‌ دوغی ، شُتُری

رنگ سُوْز فِسِّه یی و موشی و رنگ گُلی

آبی عالی . نُخوتی ، عَبایی و گُلمِگلی

رنگ خودرنگ ، هَمو رنگ خدادادی ماس

یه رنگم نه سرخ نه زردس ، شمشادی ماس

قالی دُووندَن و بافدَن که پیله ها دولّاس

هنریس عَوَلِّش و آخِرِش بسم الله س

ایی قالی که گنجس و پُر از گُلای شادِس

عَوَلّش با آخِرِش چَن تا رَگا یِ سادِس

قالی مون زیمینی بید نه تِل دیفار و داری

باید به سال نکشد، اَی شُدِس ، با هِیاری

تا حالا می دونسدی اُوا قالی یعنی چه ؟

قالی نَخشه دارد نه سادِس مث کُلیچه !

ایی خطوط نقاشی که توشا پر رنگ می کونن

اُوا قالی مث اینَن ، ناشی باشن لَنگ می کونن

نخشه خون اُسدادِس و اُوای قالی می دوند

ایی همه رنگ و پیله ، جاخوچّون عالی می شوند

او که نَخشه می خوند نَخشه خونس اسدادِس

خوچَّم خِفت می زند او یکی یَم آمادس

وَخدی نَخشه می خوند ، او یکی خب جُغاب می دِد

کاری که عبادتس خدا خودش ، ثُغاب می دِد

یکی ول کون و یه سُویْز واز بزن ، می گد زدم

سه تا بیال گُلبهی جا خود بزن ، می گد زدم

یکی وَر دالبر بیال یه خفت خاکی بزن‌

برا گل گوشه زیمینه شوش پیله لاکی بزن

اوسّامون نَخشه خونس ، نَخشه ی قالی بَلَدس

با یه بُر قالی بافدِس ، با هر کُدُم گِرِی زَدس

اوسّامون اَی گفت اُوارا بایِس جا خود بزنی

همو رنگ قبلیس نه که خوشا خود بزنی

اوسّا ته ور می دارد لِچَکی وزیمینه وُ کناره ها

گل میون ،گل گوشه، گل بادُمی و شونه ها

بافدَن قالی با هم دو نفری چه عالی یِس

خوندن و جُغاب دادن از رو نخشه قالی یِس

گل می گن گل میشنُوُن تا گل قالی ببافن

تِمرِه وُ حاشیه وُ دو میلِ عالی ببافن

هر جا سادس و زِلِس با چِش چِشی پُر می کونن

حاشیه اَی کوچیگس با دال بُری پُر می کونن

گل چِش خوروسی و مینا وُ یه گل شُویْدری

گل مرغی تو زیمینه با یه گلدون سه پَری

خِشد و حُقّه حُّقه ای ، بادمی ، سماوری

ور قلمدون خِشدِ سرو کاج با جونوری

پیله پیله گِند به گِند تا تَپ بِشِد رو قالی

ایی قالی جواهرس باید بِشِد مثقالی

اَی قالی تُرنج باشد با رنگ ثابت که طِلاس

قالیچه ، کناره وُ خِرسَکَم از هنر ماس

سنتی داشدیم کاش بوگیم سَر بازی

سَرهرچی کادو می بردیم‌مثلا" سَرگازی

سَر قالی می وُرد مرحوم ، حَج حلیمه

اُن خادمه زهرا(س)حکایتش مَعلیمه

عِزَّتی خدا به دِیْ داد ، ثُغاب تا کائنات

هدیه ی صدها قالی ، وردنجون عتبات

هدیه بر حسَین و عباس و به زینب و علی

کاظمین و سامرا در حرمین چه مُنجلی

هدیه بر اصغر و اکبر به حَفداد دو تن

به شهیدان حسَین و عاشورا ، تن به تن

بیاید قالی ببافیم ، با نخشه ای از جَنّات

هدیه بر مُحَمّد و آل مُحَمّد صلوات

#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمدوعجل_فرجهم

شعر از : حاج حیدرعلی کریمی وردنجانی ( نویسنده وبلاگ )

***

فهرست مطالب وبلاگ

اشعارحیدرعلی کریمی با اصطلاحات وردنجانی ( صوتی )

فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف

در صورت تمایل به شنیدن یا دانلود صوت های وبلاگ

در پیام رسان ایتا به لینک زیر

https://eitaa.com/joinchat/2212758261Cd3a12a5b87

کانال پشتیبان صوت وبلاگ مراجعه فرمایید

معنی اصطلاحات به ترتیب حروف الفباء

آبی آسمونی = آبی به رنگ اسمان

آبی عالی = آبی اصلی ، آبی سیر و براق ، بیشتر در روستای تومانک که اشتراکات فرهنگی زیادی با شهر وردنجان دارد تلفظ می شود ، دربعضی کتاب های تاریخی روستای تومانک ازتوابع شهر وردنجان نامبرده شده است .

آبی واز = آبی باز

آتیش برق = مشاهده برق از رعد وبرق

اُسدادِس = استاد است

اِسِدیم = خریدیم ، گرفتیم

آسمون قُرُمبِه = شنیدن صدای رعد بعد از رعد و برق

انگور بسته = انگورهای با نخ بسته شده به سقف یا دیوارهای اطاق که درسایه تبدیل به مویزکشمش سبز می شود

اُو = آب

او یکی خب جُغاب می دِد = آن یک نفرهم به خوبی جواب می دهد

او یکی یَم آمادس = آن یک نفر هم آمادگی کامل دارد ، کسی که کنارنقشه خوان قالی می بافد آمادگی لازم برای اجرای نقشه خوانی دارد

اُوا قالی = در اصفهان آب قالی گفته می شود ( آباشا بزن ، آباشا ببافیم ) ، نقشه قالی ، خطوط اصلی گل ها

اُوادونی = آبادانی

اُوای قالی می دوند = نقشه خوانی بلد است

اوسّا ته ور می دارد = استاد ته نقشه را می بافد ، ته زمینه یا ته هرگل را می بافد

اوسّامون = استاد مان

اوسّامون اَی گفت اُوارا بایِس جا خود بزنی = استادما اگر گفت نقشه قالی را بایستی جای خودش بزنی ...

اُویْرولا = هوای ابری

اَی شُدِس = اگر شده است

اَی قالی تُرنج باشد با رنگ ثابت که طِلاس = اگر قالی با نقشه ترنج و رنگ ثابت ( خامه هایی که در رنگرزی رنگ شده باشند ) مثل طلا ارزش دارد

ایی خطوط نقاشی که توشا پر رنگ می کونن = منظور نقاشی کردن است که ابتدا محیط آن کشیده می شود و سپس رنگ می شود

ایی قالی = این قالی ، این نمونه قالی

ایی همه رنگُ پیله ، جاخوچّون عالی می شوند = این همه گره ها و خامه های رنگی را درجای خود می بافد

با هر کُدُم گِرِی زَدس = با افراد مختلف گره قالی بافته است

بادمی = ازرنگ های زرد متمایل به رنگ پوست بادام

بارون = باران

بارونی = بارانی

بافدَن = بافتن

باید به سال نکشد = نباید زمان بافتن قالی یه یک سال برسد

بایه بُر قالی بافدِس = با گروه های مختلف قالی بافته است

بَدَنی = رنگ گُلبهی کم رنگ ، گُلی کم رنگ

بِدوونیم قالی = برپاکردن دستگاه قالی برای بافتن

بُر = گروه

بَردوز = نخ قالی ، نخ

بَنویش = بنفش

بوگَم = بگم ، بگویم

بوگیم = بگیم ، بگوییم

بیال = درفرهنگ وردنجان به معنی گذاشتن است در اینجا معنی رد کردن و گذر کردن

بید = بود

پَر مُو = برگ مُو ، برگ درخت انگور

پوس گردو = پوست سبزرنگ گردو که درر رنگرزی قالی استفاده می شد

پیله پیله = گره به گره قالی

پیله ها = گره های قالی

تَپ = رج قالی

تَپ بِشِد رو قالی = رج بشه رو قالی ، رج شود روی قالی

تِگِر = تَگَرگ

تِل = چسبیده

تِل طاقُ دیفارِس = بسته شده به سقف و دیوار

تِمرِه = حاشیه ای باریک که کنار حاشیه کوچک در صورت کسری طول و عرض قالی از سایز قانونی بافته می شود ، تمره از حاشیه کوچک ، کوچک تراست ( ضمناً در بعضی مناطق ایران با معنی متفاوت به تعدادکلاف یا نمره نخ مورد استفاده درقالی می گویند )

تیف تیفه = بارش ریزریزبرف

ثُغاب = ثواب

جاخود = بافتن یک گره ازهمان رنگ قبلی در رج جدید

جُغاب = جواب

جَفت = گیاهی رنگی همراه با روناس که برای رنگ کردن (رنگ ثابت ) خامه های قالی استفاده می شد.

جونوری = جانوری ، طرح نقشه ای در قالی های خشتی مثل بز ، پرندگان ، آهو و ...

جونوری = درقالی های خشتی به مربع یا خشتی که نقشه آن یک حیوان مثل بز یا آهو یا شتر یا تعدادمتفاوت حیوان در آن بافته شود

چارگرد = ابزار قالی بافی ، این ابزار به خاطر وجود چهار چوب به صورت عمودی که چهار ضلع بوجود می آورد ، حول یک میله فلزی به چرخش در می آمد که برای تهیه خامه از کِلافه به گُنْدِلِه کمک می کرد .

چال چوجی = لانه گنجشک

چِش چِشی = گل های اندازه چشم که می توند مدور یا بیضی شکل باشد

چَن تا = چندتا

چُو قون = طوفان سخت

چوق پشتی = چوب باریکی که روی چوب کوجی برای تنظیم پیله های قالی قرار می گرفت

چوم = سرمایی که در 70 روز بعد از عید ظاهر می شدو باعث سرمازدگی شکوفه ها وبعضی محصولات می شود

حاشیه اَی کوچیگس با دال بُری پر می کونن = اگر حاشیه های قالی ( حاشیه بزرگ و حاشیه کوچک ) همراه با نقشه زمینه نتواند متراژ مورد نظر را تکمیل کند و عرض یا طول کوتاه تر از عُرف باشد با بافتن دال بُر کامل می کنند ( دال بُر در همین صفحه توضیح داده شده است )

حَج خداداد = مرحوم حاج خداداد ( متولد اول آبان 1312 وفات 25 دی ماه 1389) یکی از شخصیت های وردنجان ضمن این که دارای زمین های کشاورزی بود مدتی به شغل قصابی اشتغال داشت و به علت بینش واقع بینانه و نفوذی که در وردنجان داشت و از شخصیت های مورد اعتمادمردم محسوب می شد مدتی طولانی به عنوان خانه انصاف وردنجان (دررژیم گذشته ) مشغول قضاوت و مشاوره و حل اختلاف در زمینه های مختلف بود و نتایج خوبی هم بجا گذاشت . وی به شغل فروش مصالح قالی و مدارا با افراد تنگ دست درخصوص قالی بافی و درآمد زایی با مردم همراهی و خرید و فروش قالی نیز انجام می داد وی فرزند مرحوم عبدالغنی و پدر کربلایی ابراهیم و کربلایی نورالله و مرحوم اسدالله مولوی است . خدا رحمتش کند ان شاءالله . الهی آمین

حُقّه حُّقه ای = خمره ای ، کوزه قلیانی در قالی خشتی

حَنایی = رنگی شبیه اثر حنا گذاشتن به دست و بدن ، سرخ مایل به قهوه‌ای یا قهوه‌ای مایل به سرخ

حَوای = هوای

خاکیشدری / خاکیشتری = خاکستری

خِرسَک = قالی یا قالیچه که خامه های آن قیچی نشود

خِشدُ = خشت

خِشدِ = خشت

خِفت می زند = گره های قالی را می بافد

خوچَّم = خودش هم

خوچّون = خودشان

خوشا خود = سَر از خود ، اختیاری ، دلخواه

خومِه = خامه قالی

خونه قالی = اطاق قالی بافی

خُویْلی = خیلی

دِ نیس = دیگه نیست ، نیست دیگه

دارِس = آویزان ، آویزان است

داری = قالی داری ، قالی داربستی ، قالی داری اولیه از جنس تیرهای چوبی که در سایز قالی های بزرگ کنار دیوار نصب می شد و قالیچه های کوچک نیاز به نصب به دیوار نبود ضمناً در دستگاه های چوبی قالی بافان روی تخته پهن چوبی می نشستند که ارتفاع و محل قرارگرفتن آن متغیر بود ، سپس دستگاه های قالی آهنی ساخته شد که فقط کناردیوار قرارمی گیرند و نیاز به نصب نیست .

داشدیم = داشتیم

دال بُر = حاشیه راه راه با رنگ های مختلف ( این راه راه معمولاً شکل ممیز یا بَک ِاسلَش «ممیزبرعکس می باشد» )

دسمون بند = دستمون بند است

دِک زدن = از سرما دندان ها به هم خوردن ، دندانک زدن ، دندونگ زدن

دَم قیچی = قسمت قیچی چیده شده خامه های قالی ، از دم قیچی برای پرکردن بالشت یا مُتّکا استفاده می کردند ، و جزئی از آن که دور ریز و به اطراف ریخته می شد مورد استفاده پرندگان برای لانه سازی قرار می گرفت

دوغ می ریخدَن = دوغ می ریختن

دوغی = امروزه در بیشتر مناطق ایران به رنگ گُلبهی یا گُلی نامبرده می شود ، در تعریف بیشتر این رنگ می توان به این نکته اشاره کرد که این رنگ از خانواده صورتی بسیار کم رنگ (صورتی باز)می باشد . خامه قالی پس از آن که با مواد گیاهی رنگ قرمز بخود میگرفت ساعاتی در دوغ ترش و آب پنیر باقی می ماند تا رنگش بازتر شود لذا به ابن رنگ دوغی گفته می شد. لازم به تذکر است رنگ دوغی ارتباطی با رنگ سفید دوغ ندارد

دولّاس = دولایه

دِی = ده ، روستا

دیرگ = تیرک پایین و بالای دستگاه قالی بافی

دیفار = دیوار

دیگا رو آتیش داغ = دیگ ها روی آتش داغ

رِشک / رشگ = نخ قالی ، نخ

رَگا یِ سادِس رج های ساده ، ردیف های ساده

رُنداس = رُناس

رنگ خودرنگ = معمولاً رنگ پشم اکثر بره ها سفید است اما تعدادی از آنان رنگ تیره و خاص دارند لذا از پشم آنان بدون هیچ تغییری چه بصورت صنعتی یا سنتی با همان رنگ طبیعی در بافت قالی استفاده می شود . که به آن خود رنگ گفته می شود و بهترین رنگ ثابت است

رنگ خودرنگ ، هَمو رنگ خدادادی ماست = همانطورکه توضیح دادیم رنگ طبیعی و خدادادی است و بشر در آن دخالتی ندارد شمشادی = رنگی بین رنگ زرد و سرخ که ربطی به درخت شمشادندارد

رنگ گُلی = به رنگ اکثرگل محمدی ها ، متمایل به صورتی باز

رَیْن رَزي = رنگرزی خامه های قالی توسط استادرنگرز با استفاده ازموادلازم درپاتیل

رَیْن رَش = عملیات رنگ کردن خامه های قالی درخانه ، رنگُ رَش نیزمی گویند

زِلِس = زمینه بدون گل که زشت و چشمگیر باشد

زوز = سرماریزه یا برفک های معلّق در هوای بسیار سرد

زیمینه = زمینه قالی

سر ، بازی = برای هر فعالیتی ، بخاطر هراقدامی

سَر قالی می وُرد مرحوم ، حَج حلیمه * اُن خادمه زهرا(س)حکایتش مَعلیمه = خدا رحمتش کند مرحومه حاجیه خانم حلیمه مولوی فرزندمرحوم شکرالله ( مَشَد حلیمه ، خاله حلیمه ) همسایه دیوار به دیوارما بود ، رابطه خوب و صمیمی با همسایه ها ، بستگان و دوستان و آشنایان داشت ، مهربانی و دور از هر گونه حواشی بودن وی زبان زد عام و خاص بود این مرحومه همیشه اهل ذکر و تسبیحات فاطمه زهرا سلام علیها بود و بعد از هر نماز دو رکعت نماز حضرت زهرا سلام الله علیها می خواند و به آن حضرت هدیه می کرد ، این بانوی بزرگوار بارها و بارها خواب معصومین علیهم السلام را دیده و رویای صادقانه خود از جمله دعوت به سفر حج که پس از یک سال منجر به اعزام وی به سفر زیارتی بیت الله الحرام شد را برای بعضی افراد از جمله خانواده ما تعریف کرد ، این بانو ی دائم الذکرمرتب افراد را به نماز اول وقت و نماز جماعت و خواندن نماز شب دعوت می کرد و با توجه به اینکه فاصله محل سکونتش با تنها مسجد آن زمان ( مسجد جامع ) فاصله زیادی داشت مرتب درنماز اول وقت مسجد شرکت می کرد ، نکته جالب این بود که وی در سه روز آخر عمر پربرکت خود یک شب در حالی که دگرگون یا به تعریف بعضی از بستگان ناراحت بنظر می رسید قصد خوابیدن می کند ، و صبح آن شب به بستگان می گوید دیشب خواب حضرت فاطمه زهرا سلام علیها رادیدم ، به من گفت ناراحت نباش که 3 روز دیگر به ملاقات ما میایی لذا بدون هیچ ناراحتی یا استرس تصمیم می گیرد از بستگان و دوستان آشنایان حلالیت بطلبد و دقیقاً پس از سه روز در تاریخ اول آبان ماه 1381 به دیار باقی شتافت ، وی که که در تمام مراسم و برنامه های دوستان و بستگان شرکت می کرد و همیشه هدیه ای اهدا می کرد مادر حاج عزت الله و حاج محمد و مرحوم کربلایی امان الله رفیعی است ، خدارحمتش کند . الهی آمین

سَرهرچی کادو می بردیم‌مثلا" سَر،گازی = بخاطرهر اقدام یا فعالیتی هدیه می بردیم از جمله برای خانواده ای که لوله کشی گاز انجام داده ، مثال : سرگازی بردیم براشون

سرو کاج = نام خشتی در قالی های خشتی با نقشه سرووکاج

سماوری = گل طرح سماور در قالی خشتی

سنتی داشدیم کاش بوگیم سَر، بازی = قطعاً با مرور مصراع بعدی به مفهوم این مصراع پی خواهید برد لیکن بیشترتوضیح می دم ابتدا از نظامی بودن بیا بیرون زیرا به دوران خدمت سربازی کاری نداریم . سَردر اینجا یعنی( برای ، بخاطر )یا تهرانی بگم یعنی « واسه » و بازی یعنی( فعالیتی که با میل و اختیار فرد به‌وجود می‌آید ) رسمی دروردنجان داشتیم و بعضاً داریم که توسط بعضی ازخانواده ها اجرا می شود معمولاً برای هر اقدامی یا فعالیتی کادو (هدیه ) می برند مثل سَرگچی برای کسی که خانه اش را گچ می کشد ، همین طور سر خونه یی ، سرقالی ، سرگازی ، سرقَلَمی و غیرو ... البته این هدیه که معمولاً با اسپند یا دود کردن اسپندهمراه است ، توسط همسایه ها ، دوستان و آشنایان و بستگان بخاطر صله رحم ، خوشحالی و تبریک گفتن ، دوری از حسادت ، رفع چشم زخم و خوشحالی همراه است و درحد معمول و توان شخص انجام می شود ، که متاسفانه به دلایلی که خودتان می دانید این رسم برداشته شده یا می شود . البته سَرباغی و سَرخرمنی ادامه همین رسم است که قضیه هدیه بردن است نه آوردن ، که درپستی جداگانه توضیح خواهم داد ان شاءالله

سه تا بیال ، گُلبهی جا خود بزن ، می گد زدم = معمولاً گل های قالی قرینه هستند و چپ و راست باید مثل هم باشدلذا نقشه خوان می گوید سه پیله یا سه گره را نباف ( رد کُن ) و ( فلان رنگ ) را جا خودبزن ( دراینجا یعنی همان رنگ گلبهی را روی گلبهی قبلی بباف ) البته این درحالی است که خودش نیزهمین عمل را انجام می دهد سپس شاگرد یا همکارش بلافاصله این کار رانجام می دهد و اعلام می کند که زدم یعنی پیله زدم یا بافتم

سورمه ای = سَرمه ایی ، سرمه ای

سُوْز علفی = سبز علفی

سُوْز فِسِّه یی = سبز پسته ای ، سبز مغز پسته ای

شُتُری = رنگ شتر

شِد = شَود

شوش پیله لاکی بزن = شش گره به رنگ لاکی بباف

شونه ها = قسمت نخی اول یا آخرقالی

طِلایی = رنگ زرد براق و طلایی رنگ

طیفون = طوفان ، توفان

عالی یِس = عالی است

عَبایی = به رنگ عبا ازنوع قهوه ای

عِزَّتی خدا به دِیْ داد ، ثُغاب تا کائنات = وردنجان شهر مذهبی است و در اقدامات مذهبی پیش گام بوده ، از شعارعلیه رژیم شاهنشاهی و شرکت در تظاهرات تا پیاده روی برای دیدار امام خمینی رحمت الله علیه و حضور در جنگ و شرکت در پشتیبانی جنگ و امداد رسانی و ... شهادت با آمار چپشمگیر نسبت به جمعیت زمان خود . البته این عزت و ارجمندی است که خدا به مردم وردنجان داد از جمله بافت صد قالی (تا الان ) و هدیه به عتبات عالیات

عَوَلِّش = اَوَلِش با آخِرِش بسم الله س ( شروع و برپاکردن قالی و شروع بافتن با ذکر بِسْم‌ِالله الرَّحمنِ الرَحیم و درخاتمه بافت قالی با ذکر بِسْم‌ِالله الرَّحمنِ الرَحیم قالی قیچی و بریده می شود )

عَوَلّش = اولّش

عَوَلّش با آخِرِش چَن تا رَگا یِ سادِس = اول قالی و آخرقالی بافت مشابه دارد که از چند رج نخ و چند رج خامه یک رنگ که کناره نامیده می شود بافته می شود

غِرو = توده های نازک و یخی زیبا که بیشتر شکل شکوفه وگل براثر سرما به وجود می آید و روی سطوح می نشیند

قالی دُووندَن = برپاکردن و آماده کردن قالی برای بافتن

قالی مون زیمینی بید نه تِل دیفارُ داری = قالی زمینی و هم سطح زمین بود نه کنار دیوار یا قالی داری (داربستی )

قالیچه = قالیچه اندازه های مختلف دارد ابعاد آن می تواند از 10×15 یا کف دست باشد که دخترها برای بازی خانگی یا کاردستی و تخته پاک کن می بافتند تا قالیچه های که کوچک تر از کناره بود ، ضمنا قالیچه بافی تمرینی برای نقشه خوانی دخترخانم ها بود .

قانقال = گلوله ای از جنس نخ یا پشم ریسته شده که درحال استفاده و تمام شدن است ، گُندِله کوچک ، گلوله کوچک

قلمدون = حاشیه ای که بین خشت های قالی خشتی بافته می شود

کاری که عبادتس خدا خودش ، ثُغاب می دِد = هرکارمفید عبادت است و خدا ثواب می دهد

کایی = کاهی به رنگ کاه ( ساقه خشک شده گندم وجو)

کِرکیت = دَفتین ، وسیله ای برای کوبیدن نخ و پیله های قالی ، شانه قالی بافی

کِرومِه = ابری و مِه

کِلافه = دسته بندی حلقه های بزرگ از ریسه های پشمی بنام خومه

کُلیچه = کُلیچه ازجنس نمد و از نمد سراپا کوتاه تراست ، نیمه تنه نمد ، معمولاً کُلیچه فاقد نقش و نگاراست هرچند امروزه با نمد های رنگی می توان به فرش ها نقش و نگارداد

کناره = قالی راهرویی

کناره ها = کناره قالی

کوجی = چوب کوجی بندی

کوچیگِس = کوچیکس ، کوچک تر است

کوچیگس/ کوچیکس = کوچک تر ، کوچک تر است

گل بادمی = گل بادامی ، بافت گل بادامی در قالی معمولی ،ترنج و خشتی بافته می شد

گل بادُمی = گل شکل بادام ( دراندازه های مختلف )

گل چِش خوروسی = گل های ریز که اندازه آن حدود چشم خروس است معمولاً وسط آن یک پیله قرمزبافته می شود

گل شُویْدری = گل های شکل شبدر ( گیاه شبدر)

گل گوشه = گلی که در گوشه زمینه قالی بافته می شود (معمولاًگل گوشه یک چهارم گل است که درگوشی قالی بافته می شود سپس با سه گوشه دیگر یک گل درچهارقسمت بافته می شود )

گل مرغی = گل های شکل مرغ که درقالی های خشتی یا قالیچه هایی که توسط دخترها برای کاردستی یا تخته پاک کن بافته می شد

گل می گن گل میشنُوُن تا گل قالی ببافن = گفت و شنود نقشه خوان با همکار به گل گفتن و گل شنیدن تشبیه شده است

گِل میخُ = بسته شده به میخ ، چسبیده به میخ

گل میون = گل وسط قالی

گلدون سه پَری = گلدانی پرازگلبرگ سه برگی

گُلمِگلی = انواع رنگ ها ، گل گلی

گِند به گِند = منظور از گِند همان پیله یا گره یا خفت است که در محاوره گِند هم گفته می شد ( مثال : ازصُحب تا حالا گِند زدم به قالی خَسِّه شدم ) یعنی از صبح تا الان پیله زدم به قالی و خسته شدم

گُندِلِه = گلوله ای از جنس نخ یا پشم ریسته شده ، گلوله گِل یا گچ و...

لاکی = این رنگ از رنگ های قدیمی وردنجان نیست و با توجه به تنوع رنگ ها اضافه شد ، و منظور همان رنگ لاک اولیه یا صورتی براق است هرچند امروزه انواع لاک با رنگ های متنوع ساخته شده و استفاده می شود

لِچَکی = سه گوش ، در اصطلاح وردنجان به روسری لِچَک گفته میشه لذا به هر سطح سه گوش لچکی گفته می شد

ماس = ماست ، ما است ، ما هست ، مربوط به ما

مایه قالی = سرمایه اولیه قالی بافی ( مثل نخ ، خامه) نقشه ، رنگ ، رُناس ، جَفت

مایه ی اُوُ ، اُوادونی = سرمایه آب و آبادانی ، ذخیره آب و آبادنی

مث = مثل

موشی = نوعی رنگ خاکستری رنگ موش

می دونسدی = می دونستی

می مَد = می آمد

میاد = می آید

میشنُوَن = می شنوند

میلِ = خط یا خطوط کناره حاشیه ، گاهی کناره خط اصلی حاشیه بخاطر این که نقشه کم نیارد به میل حاشیه میل یامیل های دیگر اضافه می کردند

مینا = گل مینه

ناشی باشن لَنگ می کونن = اگر فردی به نقشه خوانی قالی مسلط نباشد باعث اتلاف وقت و موجب خسارت می شود .

نَخشه = نقشه

نُخوتی = نخودی

هِدو = بارش مخلوط برف و باران

هر جا سادس و زِلِس با چِش چِشی پُر می کونن = هرجا زمینه ساده و چشم گیر وجود دارد با گل هایی ابتکاری اندازه چشم می بافند تا نمای بهتری داشته باشد

هَمو = همان

همو رنگ قبلیس نه که خوشا خود بزنی = نقشه در این گره یا دراین پیله همان رنگ قبلی است که در رج جدید بافته می شود نه این که سر ازخود و دلخواه بزنی

هنریس = هنری است

هِیار = کارگر ، شاگرد

وَخدی = وقتی

وَر = کنار ، نزد

وَر دالبر = کنار حاشیه دال بر

وَشَند = بارندگی

یکی ول کونُ یه سُویْز واز بزن ، می گد زدم = معمولاً گل های قالی قرینه هستند و چپ و راست باید مثل هم باشدلذا نقشه خوان می گوید یک پیله یا یک گره را نباف ( رد کُن ) و گره یا پیله بعدی را ( فلان رنگ ) در اینجا رنگ سبز بزن البته این درحالی است که خودش نیزهمین عمل را انجام می دهد سپس شاگرد یا همکارش بلافاصله این کار رانجام می دهد و اعلام می کند که زدم یعنی بافتم ( پیله زدم )

یه خفت خاکی بزن‌ = یک گره یا یک پیله به رنگ خاکی بزن

فهرست مطالب وبلاگ

اشعارحیدرعلی کریمی با اصطلاحات وردنجانی ( صوتی )

فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف

اشعار صوتی وبلاگ علاوه بر کانال ( زنگ خبر وردنجان درایتا ) در پلتفرم های زیر پشتیبانی می شود .

ایتا :

https://eitaa.com/vardanjaniha

سروش :

https://splus.ir/Vardanjaniha

بله :

https://ble.ir/vardanjanihaa

تلگرام :

https://t.me/vardanjanihaa

یا در هر پیام رسان جستجو بفرمایید ، فرهنگ و اصطلاحات وردنجان

چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ | 10:45
حاج حیدرعلی کریمی وردنجانی
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

لطفاً انتشار و کپی برداری و استفاده  مطالب این وبلاگ صرفاً در رسانه ها با ذکر منبع صورت گیرد
(فرهنگ و اصطلاحات وردنجان)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
ازهمین نویسنده
  • خاطرات سربازی
  • دانستنی های سربازی
  • سربازی درسایر کشورها
  • طنز و منز سربازی
  • گوناگون سربازی
آرشیو وب
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فرهنگ و اصطلاحات وردنجان محفوظ است .