فرهنگ و اصطلاحات وردنجان

اصطلاحات ، واژه ها ، گویشها  و تمدن  وردنجان

شعارهای انقلابی و نقش وردنجانی ها در انقلاب اسلامی ایران

شعارهای انقلابی و نقش وردنجانی ها در انقلاب اسلامی ایران

بهمن ماه است و یادم به انقلاب افتاده باید راه انقلاب را ادامه دهم و آنچه وظیفه است را انجام داده و بنویسم تا مدیون نباشم

***

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ... ( سوره مبارکه نحل آیه ۳۶ )

همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم تا [اعلام کند که] خدا را بپرستید و از [پرستش] طاغوت بپرهیزید.

امام علی(ع) :

إنَّ الله َ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّدا(ص) بِالْحَقِّ لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ عِبَادِهِ إلَى عِبَادَتِهِ ؛

خداوند متعال حضرت محمد(ص) را به پیامبری مبعوث کرد تا بندگانش را از پرستش و اطاعت دیگر بندگان (حاکمان طاغوت) خارج ساخته و به عبادت او را راهنمایی کنند.» کافی: ج۸ ص۳۸۶ ح۵۸۶.

* فعالیت و مبارزه مخفیانه

در این مرحله که مبارزه در دوران خفقان بود هیچ کس از فعالیت دیگری علیه دوران ظلم و ستم اطلاعی نداشت .

فعالیت مخفیانه یعنی طلبه به طلبه و اساتید ، اساتیدبه همکار و طلاب ، دانشجو به دانشجو و اساتید ، اساتید به همکار و دانشجویان ، دانش آموز به دانش آموز و معلمان ، و معلم به همکار و دانش آموزان اعتمادی نداشتند هرکس فکر می کرد دیگری ساواکی یا مخبر ساواک است .

روزهای خفقان یعنی پدر و مادر به فرزند و فرزند به پدر و مادر ، برادر و خواهر هیچ کدام به یکدیگر اعتمادی نداشتند و فکر می کردند دیگری ساواکی یا مخبر ساواک است .

روزهای خفقان یعنی همسر به همسر و هر یک از بستگان و ... به همدیگر اعتمادی نداشتند و فکر می کردند دیگری ساواکی یا مخبر ساواک است .

روزهای خفقان یعنی همسایه به همسایه ، فامیل به فامیل ، و دوست به دوست و کلاً هیچ کس به هیچ کس اعتماد نداشت ،

آدم چقدر یاد مصداق آیات 34 تا 36 سوره مبارکه عبس می اُفتد ، البته فقط در معنی ، نه تفسیر :

يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ ٣٤ وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ ٣٥ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ ٣٦ سوره مبارکه عبس

در آن روز كه انسان از برادر خود فرار مي‏كند (34 ) و از مادر و پدرش (۳۵) و زن و فرزندانش (۳۶)

* مردم در روزهای خفقان از سایه خود هم واهمه داشتند و ناگزیر به رعایت بودند مگر این که تشخیص دهند سکوت یعنی همکاری با ظالم .

* مضمونی است که از آیات قران گرفته شده (سکوت نسبت به ظلم ، انسان را هم سنگ ظالم قرارمی دهد )

* ابن بابویه در الخصال به نقل از امام علی علیه السلام می فرماید : کسی که ظلم می‌کند ، و کسی که با او همکاری دارد و کسی که بدان رضایت دارد «هرسه» شریک‌اند».

انسان وقت به رشدی برسد که سکوتش در برابر ظالم شرکت در گناه ظالم یا بدتر از آن است سکوت را باید بشکند و تا پای جان و جان برکف از حق دفاع کند .

با این همه سخت گیری و ترس و خفقان عده ای از جان خود گذشتند و با خون خود یا در حد گرو گذاشتن جان خود ، درخت همیشه سبز انقلاب اسلامی ایران را آبیاری و یاری کردند .

* نقش وردنجانی ها در انقلاب اسلامی

اگر شروع انقلاب اسلامی را از سال 1342 مرور کنیم ، مرحوم حاج عبدالباقی رفیعی متولد 1309 هجری شمسی معلّم آموزش و پرورش و کاتب قران ، شخصی با اخلاق از مقلّدین و پیروان مرجع عالیقدر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی ( ره ) است که فعّالیت انقلابی خودرا از سال 1342 علیرغم خفقان و فشاری که در رژیم طاغوت توسط ساواک ( سازمان اطلاعات و امنیت وزارت کشور) وجود داشت ، به صورت مخفیانه رساله امام خمینی (ره) را خریداری وبه دوستان وآشنایان و طالبان انقلاب وخط امام دراصفهان و وردنجان هدیه می دادند .

جهت اطلاع بیشتر عرض کنم نام برده پدر شهید احمدرفیعی و فرهنگی بازنشسته استاد فضل الله رفیعی است .

وی که ساکن اصفهان شده بود در سال 1388 هجری شمسی به رحمت ایزدی پیوست و در وردنجان به خاک سپرده شد ، روحش شاد و یادش گرامی باد .

* اولین کسی که بخاطر مبارزه با رژیم پهلوی توسط نیروهای امنیتی شاه دستگیر شد ، مرحوم حجت‌الاسلام شعبانعلی یوسفی معروف به ( شیخ قاسم ) فرزند مرحوم هیبت الله متولد ۱۳۳۳ وردنجان است . وی که از طلاب مبارز و سیاسی حوزه علمیه اصفهان بود حجره اش در تاریخ بیستم خرداد 1353 توسط نیروهای شهربانی مورد بازرسی قرار می گیرد و مدارکی اعم از کتب سیاسی ، اسلامی، عکس امام خمینی (ره) و نوشته‌هایی با خط خودش که به زعم ساواک مؤید افکار انحرافی بود به دست می آید لذا دستگیر و پس ازبازجویی و تشکیل پرونده به دادسرا اعزام می گردد . وی پس از آزادی نیز مدتها تحت مراقبت بود تا اینکه در سال ۵۶ نیز مجدداً توسط ساواک ( سازمان امنیت وزارت کشور ) احضار و در رابطه با اظهاراتش در باره انقلاب به وی هشدار داده می‌شود . این روحانی مبارز در طول سالها مجاهدت فرهنگی ، حضوری پررنگ در برگزاری آیین های دینی و مذهبی در سطح مساجد استان داشت و یكی از مبلغان امور دینی بود. این مرحوم در تاریخ سوم خرداد 1391 مصادف با اول رجب المرجب با زبان روزه در حال مهمانی خدا به رحمت ایزدی پیوست ، روحش شاد و یادش گرامی باد .

* بنده از فعالیت های مبارزاتی سایر وردنجانی ها اعم از طلاب و دانشجویان و اقشار مختلف قبل از انقلاب اسلامی در وردنجان یا بیرون از وردنجان اطلاعی ندارم و اجر هرکدام نزد خدا محفوظ است و متاسفانه توفیقی حاصل نشد تا سوابق مبارزاتی آنان را یک به یک ثبت کنم .

* وردنجان و شیخ شبان از اولین روستاها و از شهرها فرخ شهر جزو اولین شهرهایی دراین حوالی بودند که شعار انقلابی سر دادند نا گفته نماند فرخ شهر با تقدیم اولین شهید انقلاب اسلامی در استان ( شهید سید عباس صالحی قهفرخی ) در آذرماه 1357 سهم به سزایی در پیشبرد صدای انقلاب داشت .

***

به هرحال چون مقاله ما مربوط به نقش وردنجانی ها در انقلاب است در این باره صحبت می کنیم .

* از اولین روزهای محرم که اواسط آذرماه 1357 بود شروع می کنم ، یادم هست حجت الاسلام سید حیدر حسینی ( شیخ شجاع ) فرزند مرحوم سید لطیف حسینی در سال 1357 شبانه در مسجد جامع وردنجان سخنرانی کرد و اهالی را علیه رژیم طاغوت راهنمایی کرد تا این که شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینی در مسجد جامع وردنجان پیچید . و از آن شب به بعد وردنجانی های پس از عزادارای در کوچه راه می افتادند و شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینی سر می دادند .

همین اقدام باعث شد تا افرادی ناشناس که بعداً مشخص شد ساواکی ( اعضای سازمان کشور ) هستند مرتب در وردنجان تردد کرده و یا در مسجد و تظاهرات شرکت کنند و نسبت به شناسایی انقلابی ها اقدام کنند . ازجمله افراد شناسایی شده حجت الاسلام حسینی ( شیخ شجاع ) بود که بلافاصله متوجه شد و به محل ناشناسی مهاجرت کرد

* یکی دیگر از افراد دستگیر شده حاج نیاز علی رفیعی بود که سربازان مسلح به وردنجان آمدند و اورا را دستگیر کردند .

* انقلابی ها مثل آتش زیر خاکستر بودندکسی آنها را نمی شناخت و نمی دانست که کجا می روند و کجا شعار می دهند . تا این که با شروع ماه محرم در سال 1357 یعنی اواسط آذرماه و حضور در مساجد و حسینیه ها به منظور عزاداری نقش انقلابی ها از انفرادی و گروه های مخفی به اجتماع رسید و هر روز مدرسه یا دبیرستانی تعطیل می شد در این زمان بود که حاج سید عباس موسوی فرزند مرحوم آقا عزیر با ماشین کمپرسی ، حاج علی همت کریمی فرزند مرحوم مشهدی حاجت و شهید عبدالمناف اسماعیلی ، حاج فرامرز رفیعی فرزند مرحوم مشهدی اشرف ، ( حیات الله )کاظمی معروف به حاج عطا فرزند مرحوم ابوالقاسم با مینی بوس ، شهید سید موسی حسینی و حاج یوسف یوسفی فرزند مرحوم هیبت الله با وانت وتمام کسانی که دارای وسایط نقلیه بودند و حضور ذهن ندارم اکثریت قریب به اتفاق وردنجانی هارا جهت شرکت در تظاهرات روزانه به شهرکرد می بردند و بر می گرداندند و شبانه در کوچه ها شعار می دادند .

البته این وضعیت هم خطرات خاص خود را داشت مثلاً عده ای که مشخص نبود آیا واقعاً چالشتری هستند یا نه بین راه کمین می کردند و پس از سد معبر با چوب و سنگ به جان وردنجانی ها یا شیخ شبانی ها انقلابی می افتادند و افرادی هم آسیب دیدند . یا این که تعدادی از روستاهای هرچگان و هوره و روستاهای دنبال رودخانه زاینده رود به وردنجان حمله کردند که در پست دفاع از روستا به این موضوع اشاره شده است .

ضمناً این خاطره بصورت کامل در کتاب ذبیح الله نوشته مرحوم جانباز ذبیح الله یوسفی فرزند مرحوم مشهدی هیبت الله یادگار هشت سال دفاع مقدس نوشته شده است .

پس از سد معبرها و حمله به وردنجان بود که مردم انقلابی وردنجان مجبور شدند شب ها مسلح به سلاح سرد تظاهرات کرده و در مقابل خطرات احتمالی از خود دفاع کنند .

* درست در همین وضعیت که وردنجانی ها جهت تظاهرات به شهرکرد می رفتند افرادی هم بودند که از روستاهای مختلف جهت حمایت از رژیم به شهرکرد می رفتند و سه دستگی عجیبی اتفاق افتاد بود .

الف ) عده ای در استان از روی ترس یا عدم شناخت مسیر انقلاب ، کلاً بی تفاوت بودند .

ب ) عده ای در استان طرفداران رژیم بودند که به آنها اصطلاح ( شایی ) یعنی شاهی یا شاهدوست می گفتند . این عده عکس شاه را حمل می کردند و آزادانه حرکت می کردند انگار مالک تمام شهر و خیابان ها و روستاها و جاده و کوچه ها بودند ، گاهی هم همین افراد با چوب و چماق و میله های آهنین به جان تظاهر کنندگان می افتادند که به « چماقی » معروف شدند .

عده ای هم با شعارهای اسلامی و طرفداری از قرآن و اسلام وراه حسینی گوش به فرمان امام خمینی رحمت الله علیه بودند که به آنها اصطلاح ( خمینی ) می گفتند این افراد عکس امام خمینی ، شعارهای انقلابی و یا عکس شهدایی که در زندان ها شهید شده بودند را با خود حمل می کردند . « خمینی ها » جان برکف در مقابل نیروهای امنیتی شهری یعنی شهربانی و نیروهای امنیتی روستایی یعنی ژاندارمری همچنین ساواکی ها با لباس شخصی ، و چماقی ها در تمام مناطق شهر و روستا و طرفداران رژیم شعار می دادند و تظاهرات می کردند و تمام خطرات را به جان می خریدند .

عده ای هم انقلابی و مخالف رژیم پهلوی بودند و در دسته سوم قرار می گرفتند . گروهک هایی مثل حزب توده ، منافقین ( مجاهدین خلق ) کمونیست ها ( فدائیان خلق ) و ... که مسیرشان بعد از پیروزی انقلاب و مخصوصاً 12 فروردین ( روز جمهوری اسلامی جدا شد ) و به مخالفان جمهوری اسلامی پیوستند البته در وردنجان حتی یک شعار هم از این گروه نه به دیوارها نوشته شد و نه در مساجد و کوچه ها شعار دادند .

در پایان این بخش یادی کنیم از طلبه مبارز شهید محمدعلی مولوی وردنجانی فرزند مرحوم حاج جعفرعلی متولد1340 که اوّلین پرچم جمهوری اسلامی ایران را شبانه در تاریخ 21 بهمن ماه 1357 در استان چهار محال و بختیاری بر فراز کوه گردنه رخ نصب کرد . وی درتاریخ 26 بهمن ماه 1364 در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید روحش شاد و یادش گرامی باد .

* حضور دانش آموزان در جریان انقلاب

در سال 1357 صرف نظر از مبارزان سیاسی اعم از بزرگسالان و دانشجویان و طلاب که بهانه های مختلف مثل کارکردن ، ادامه تحصیل ، یا مسافرت به شهرهای بزرگ مثل اصفهان ، تهران ، قم ، مشهد و ... سفر می کردند و حتی عزیز ترین کس آنها از هدف اصلی آنها اطلاعی نداشت ، بی شک اولین مبارزان انقلابی نسبت به عوام در استان دانش آموزان بودند زیرا از اول مهر ماه 1357 توسط معلمان انقلابی به صورت انفرادی راهنمایی و ارشاد می شدند تا به نحوی تبلیغ و مبارزه علیه رژیم پهلوی را شروع کنند .

* از موقعیت و بلاگ سوء استفاده کنم و یک خاطره از خودم بگویم .

سال 1357 کلاس دوم راهنمایی بودم و در « مدرسه راهنمایی جناب نافچ » درس می خواندم ، در شروع مدارس یعنی مهرماه به صورت سری و مخفیانه یار گیری دانش آموزان توسط معلمان مدارس شروع شد و کم کم صدای طنین انداز انقلاب اسلامی با شرکت تمام احزاب و گروه های مخالف شاه در حال انتقال به اقصی نقاط استان شد ، انقلاب از حوزه های علمیه و دانشگاه ها شروع شده بود و اکنون دبیرستانها و مدارس راهنمایی نیز صدای انقلاب را شنیده بودند و معلمان انقلابی در این باره نقش بسزایی داشتند . شخصاً چون مرتب به خاطر حضور در تظاهرات شهرکرد مرتکب غیبت می شدم از غیبت بقیه دوستان به خاطر شرکت در تظاهرات و همرزمان انقلابی اطلاعی نداشتم .

علت دیگر بی اطلاعی بخاطر این بود که تعدادی دانش آموزان وردنجانی در مقطع راهنمایی یا دبیرستان در شهرکرد مشغول تحصیل بودند و تظاهرات هم در خیابان های مختلف برگذار می شد. تظاهرات مختلف در کوچه و خیابان های مختلف سه خاصیت داشت .

الف ) دخالت مامورین امنیتی و شهربانی مشکل تر و متفرق می شد .

ب ) شعارهای انقلاب و اعلامیه ها در سراسر شهرکرد پخش می شد .

ج ) تبلیغ و اطلاع رسانی محلی انجام می شد و جذب بیشتری صورت می گرفت تا تظاهرات گسترده تر شود .

از دانش آموزانی که در تظاهرات شهرکرد دیدم : آقایان علی جعفری فرزند مرحوم مشهدی درویش ، کربلایی بهمن مولوی فرزند حاج عباس یا مشهدی عباس ساقی جبهه ها ، مرحوم سید اکبر حسینی فرزند مرحوم سید محمدرا می توانم نام ببرم و توفیق بیشتری نداشتم بقیه را ببینم ، یا این که به یاد ندارم .

ناگفته نماند همگی ضمن حضور در تظاهرات چهار چشمی مواظب بودیم دوستان یا آشنایان خود را نبینیم و موقعی که دوست یا هم کلاسی را در کنار خود می دیدم حسابی جا می خوردیم .

تظاهرات اولیه هم به صورت فرار و گریز بود و مثل راهپیمایی های الان نبود . گاهی فقط چند نفر داخل یک کوچه شعار می دادند و زود متفرق می شدند .

گاهی از یکی از دبیرستان ها ی شهرکرد دانش آموزان با بعضی معلم ها تظاهرات را در خیابانی شروع می کردند و بعضی مردم به آنان می پیوستند و پس از دقایقی متفرق می شدند .

* یادشان بخیر معلمان مدرسه راهنمایی جناب نافچ از جمله آقایان کاظم صفر پور ، جمشید ذوالفقاری ، حبیب الله گنجی ، محمدعلی بی غم قهفرخی ، حسن فرزانه دهکردی و خانم فخرالسادات ایزدی و خانم فاطمه کوهی فایق دهکردی ( خانم کوهی ) که برای دانش آموزان انقلابی و ظرفیت دار کم نمی گذاشتند و اطلاعاتی را که توسط همکاران و دوستان در شهرهای مختلف به دست می آوردند بازگو می کردند .

در بین معلمان مذکور آقای کاظم صفرپور دهکردی و خانم محجبه فخرالسادات ایزدی کسانی بودند که شمشیر را از رو بسته بودند و بی پروا بخشی از کلاس را به نشر انقلاب می پرداختند ، و حتی مخالفانی درکلاس داشتند که موضوع را با پدران خود درمیان گذاشته بودند و گاهی پدری به مدرسه مراجعه می کرد و با اعتراض می گفت معلم باید فقط کتاب را تدریس کند .

یادم هست روزی که آقای کاظم صفر پور جرقه انقلاب را در مدرسه راهنمایی جناب نافچ زد و موضوع انشایی دادند که آن موضوع به انقلاب ربط داشت و اکثر بچه ها ننوشته بودند چون واقعاً از جریانات سیاسی اطلاعی نداشتند ، سپس گفت دفترها را ببندید و نیم ساعتی در مورد انقلاب ، ساواک ، خفقان ، آزادی ، فقر ، به یغما رفتن ثروت کشور و نقش مداخله کشورهای خارجی در ایران و شهدایی که در ساواک زیر شکنجه شهید شده بودند و ... صحبت کرد . و از آن تاریخ موضوع انشاء دانش آموزان تغییر کرد و روز به روز هوشیار و هوشیار تر می شدیم .

چند روز بعد خانم فخرالسادات ایزدی در ساعت کلاس دینی طوری با صدای بلند صحبت می کرد که بغض گلویش را گرفت وبا چشمانی پر از اشک نقش انقلابی خودرا رو کرد و وظیفه دانش آموزان را روشن ساخت .

یکی از روزها آقای صفر پور کاریکاتوری روی تخته سیاه کشید و توضیح داد که با یک نقاشی ساده می توان اندازه یک کتاب اطلاع رسانی کرد .

من شیفته آن کاریکاتور شدم لذا دفتری به این منظور تهیه کردم و یادم هست تا جلسه بعدی که با ایشان کلاس داشتیم هفت کاریکاتور کشیده بودم و موضوع انشایی را که داده بود سه صفحه نوشتم .

دانش آموزان همکلاسی خوب می دانند که مطالعه کتاب های غیر درسی در اوایل انقلاب بیشتر از کتاب های درسی بود و واقعاً روشنگری می شد .

یک روز آقای صفر پور از من خواستند مطلبی انقلابی بنویسم لذا مقاله ای نوشتم به نام « عقیده آزاد » دفترم را گرفت و برد شهرکرد سپس با قولی که به هم دادیم قرارشد این راز بین ما دو نفر باشدو در ادامه گفت : فلان روز که دو ساعت اول صبح را با من دارید برو شهرکرد پاساژ امینی طبقه دوم و به آنها بگو مرا آقای صفر پور معرفی کرده و دفتر طراحی و انشاء را هم ببر ، من نیز این کار را کردم و قرار شد از کاریکاتورها و مطالب من در نشریه » صدای معلم » کانون مستقل معلمان شهرکرد استفاده شود . و این شروع همکاری من بود .

نشریه « صدای معلم » نقشی انقلابی روی جلد داشت داشت ( حرف «آ» در کلمه صدای معلم نماد یک دست با مشت گره کرده بود )

چند روز بعد خانم ایزدی از من در خواست کرد در جلسه توجیهی ساعت 4 بعد از ظهر به آدرس ساختمانی دو طبقه روبروی مسجد صاحب الزمان شهرکرد بروم و زنگ درب را بزنم و به کسی که درب را باز می کند بگویم خانم ایردی مرا فرستاد لذا و

رفتم آنجا و دانشجویی که ظاهراً به او آقای فتاحی می گفتند در مورد انواع کار از جمله کار تشکیلاتی صحبت کردند و از فردای آن روز توزیع روزنامه و اعلامیه را شروع کردم که خطراتی هم داشت .

از جمله کتک کاری و ضرب و شتم با چوب بود که پس از پخش روزنامه و اطلاعیه ها توسط آقایی که موهای سرش تاس بود و هیکل درشتی داشت نوش جان کردم ، البته پخش اطلاعیه و روزنامه باید بلافاصله توزیع و تمام می شد ، این شخص روزنامه یا اطلاعیه ای از من نگرفت اما داخل جیبم چند کاغذ شعار های انقلاب پیدا کرد، بیرون آورد و خرد کرد و هفت هشتایی چوب نوش جان کردم .

شعارها با پاره کردن از بین نرفت زیرا حفظ کرده بودم و روزانه در تظاهرات تکرار می شد ،

بعضی از شعارهای انقلاب در سایت های مختلف و کتاب ها نوشته شده که اشتراکاتی هم دارند زیرا بیشتر شعارها توسط دانشجویان ، طلاب ، انقلابی ها که از ساعت تظاهرات در شهرهای مختلف خبر داشتند در کوتاه ترین زمان در کشور منتشر و تکرار می شد .

اینک تصمیم گرفتم (ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ) تمام اشعاری که در سال 1357 در دفترچه ای یاد داشت کرده و نگهداری کردم را برای خوانندگان مخصوصاً وردنجانی های عزیز در اینجا منتشر کنم .

***

لطفاً کپی اشعار در رسانه ها با ذکر منبع

زیربار ستم نمی کنم زندگی

جان فدا می کنم در ره آزادگی

***

تا شاه کفن نشود

این وطن ، وطن نشود

***

مردان حق زندانند

یا کشته درمیدانند

***

توپ ، تانک ، مسلسل دیگر اثر ندارد

حتی اگر شب و روز برما گلوله بارد

***

بارلاها تاج و تخت پهلوی ویران شود

آیت الله خمینی وارد ایران شود

***

خمینی بت شکن ، شاه به قربان تو

پهلوی کُرّه خر ، خاک کف پای تو

***

ایمان نه تنها سجده و قنوت است

بالاترین ظلم بشر سکوت است

***

اگر شود کودتا ، ز دست این بی حیا

جنگ مسلحانه ، به یاری رو ح الله

***

واااای به روزی که مسلح شویم

در صدد خون برادر شویم

***

حزب فقط حزب الله

رهبر فقط رو ح الله

***

امام خمینی فرمود

شاه بایدگردد نابود

***

ما همه سرباز توئیم خمینی

گوش به فرمان تو ئیم خمینی

***

ما همه سرباز توئیم خمینی

لشکر جانبازتوئیم خمینی

***

مردم به ملحق شوید

شهید راه حق شوید

***

ما پیرو قرآنیم

خمینی را می خواهیم

***

درود بر خمینی بت شکن

مرگ بر این یزید قانون شکن

***

واااای اگر خمینی ، حکم جهادم دهد

توپ ، تانک ، مسلسل ، کجا جوابم دهد

***

واااای اگر خمینی ، حکم جهادم دهد

ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

***

د لیری ، بی باکی

مرگ بر ساواکی

***

استقلال آزادی

جمهوری اسلامی

***

شاه تو را می کُشیم

به خاک و خون می کِشیم

***

خمینی ، سَلامت

شاهنشاه را فدایت

***

ازجان خود گذشتیم

با خون خود نوشتیم

یا مـــــرگ یا خمینی

***

نصر من الله و فتحٌ قریب

مرگ بر این سلسله پرفریب

***

خمینی و دیانت

پهلوی و خیانت

***

نهضت ما حسینیه

رهبرما خمینیه

***

تا خون در رگ ماست

خمینی رهبر ماست

***

جنایت پهلوی ، به اوج خود رسیده

برادران ما را ، به خاک و خون کشیده

***

خمینی امام است ، کار شاه تمام است

جمهوری اسلامی ، آخرین کلام است

***

مسلمان ، بدانی

آزاده در زندانی

***

این شاه آمریکایی ، اعدام باید گردد

جمهوری اسلامی اعلام باید گردد

***

پیروزی نهایی

اخراج آمریکایی

***

تنها ره رهایی ، جنگ مسلحانه

***

ایران شده فلسطین

مردم چرا نشستین

***

مهدی بیا شاه مسلمان شده

آب وضوش خون جوانان شده

***

الله اکبر ، یا علی

بزن به فرق پهلوی

***

ولیعهدت بمیرد شاه جلّاد

که کُشتی نوجوانان وطن را

***

سرنگون می کنیم ، رژیم شاهنشاهی

برقرار می کنیم ، حکومت الهی

***

حکومت ، حکومت اسلامی

رهبر ، مجاهد روحانی

***

دهقان ، کارگر حمایتد می کنیم

( اصطلاح حمایتَد یعنی حمایتت یا تو را حمایت )

***

روز عاشوراست ایران

کربلاست هر روز ایران

***

سکوت هر مسلمان

خیانت است به قرآن

( این شعار را برای اولّین بار از زبان حاج علی کرم رفیعی فرزند مرحوم حاج امیر شنیدم )

ناگفته نماند در مراحل اولیه تظاهرات به علت خفقان موجود کسی از حضور دوستان یا همشهری یا بستگان خود اطلاعی نداشت و این برادر انقلابی و پاسداربازنشسته که یادگار هشت سال دفاع مقدس هم هست را به صورت اتفاقی در تظاهرات و اوج خفقان در شهرکرد دیدم ، هرچند پس از آن به او نگفتم تو را دیدم البته هم سن و سال هم نبودیم .

***

مهدی بیا شاه مسلمان شده

قبر امام هشتم گلوله باران شده

***

از خون ما جوانان ، ایرا ن شده آغشته

قبر امام هشتم ، گلوله باران گشته

***

قلب خودر ا شکستیم خمینی

در انتظارت هستیم خمینی

***

به همت خمینی ، شاه ترا می کُشیم

آن که برادرم کشت ، می کُشیم می کُشیم

***

با پُتک کارگر ، با داس بَرزِگر ، شاه تو را می کُشیم

***

این است شعارملی

خدا ، قرآن ، خمینی

***

ما پیرو قرآنیم

بی حجاب نمی خواهیم

***

درود بر شریعتی ، معلّم شهیدِ ما

***

یا حجت ابن الحسن العسکری

مرگ بر این سلسله پهلوی

***

وقت نماز عشا

صد دفع بگو مرگ برشاه

***

بیا خمینی وطن انقلاب است

نقش مخالفین تو برآب است

***

شاه خیانت می کند

کارتِر حمایت می کند

( البته اون موقع بعضی افراد می گفتند کارتِل حمایت می کند )

***

سرنگون ، می کنیم ، رژیم پهلوی را

برقرار ، می کنیم ، حکومت علی را

***

نه چپ گرا ، نه راست گرا

حکومت عدل خدا

نه چپ گرا ، نه راست گرا

نه شوروی نه آمریکا

الله الله ، نصر من الله

***

مسلمان به پا خیز ، برادرت کشته شد

***

برادر ارتشی

چرا برادر کشی ؟

***

حکومت نظامی ، سر چشمه فساد است

اگرشود کودتا ، زدست این جلّاد است

***

ارتش ما حسینیه

ایران پر از خمینیه

( اصطلاح خمینی به طرفداران امام خمینی و اصطلاح شای ( شاهی ) به طرفداران رژیم پهلوی اطلاق می شد )

***

شاه سگ زنجیریه آمریکا

جنگ مسلحانه اِی بی حیا

***

مسجد کرمان را ، رکس آبادان را ، ژاله تهران را ، کتاب قرآن را

شاه به آتش کشید

***

مرگ بر شاه مرگ برشاه مرگ برشاه

بگو

مرگ بر شاه مرگ برشاه مرگ برشاه

بگو ...

***

از دست شه بیرون شده اختیار

حکم جنایت داده بر بختیار

***

ما می گیم شاه نمی خوایم ، نخست وزیر عوض می شه

ما می گیم خر نمی خوایم ، پالون خر عوض می شه

نه شاه می خوایم نه شاپور

لعنت به هرچی مزدور

( منظور از شاپور ، شاهپور بختیار بود )

***

نه شاه می خوایم نه بختیار

خمینی صاحب اختیار

***

بختیار ، بختیار

مزدور بی اختیار

***

این است شعار بختیار

منقل و بافورا بیار

***

فرموده خمینی ، برچیدن یزید است

کابینه بختیار یک حیله جدید است

***

سه بت شکن در دنیا

ابراهیم ، محمد ، روح الله

( خدا رحمتش کند حاج سید ارباب حسینی برای اولین بار این بیت شعار را از دهان وی در تظاهرات وردنجان و عزیمت به شهرکرد شنیدم )

***

چماقی ساده لوح ، برادرت کشته شد

***

مرگ بر بختیار

این سگ بی اختیار

***

سرنگون می کنیم ، حکومت بختیار

برقرار می کنیم ، حکومت هشت و چار

( هشت و چار یعنی هشت بعلاوه چهار مساوی 12 و منظور حکومت دوازده امامی بود )

***

واااای به حالد بختیار

اگر امام فردا نیاد

( اصطلاح حالِد یعنی حالِت یا حال تو )

***

*** شعارهای پس از ورود امام خمینی رحمت الله علیه به کشور ***

***

صل علی محمد ( ص )

رهبر ما خوش آمد

***

بوته گل سوسن و یاسمن آمد

رهبر محبوب ما از سفر امد

***

شاه در بدر شد

ساواک بی پدر شد

***

ای نفع خور بی پدر

بشو ز ایران بدر

( خطاب به بختیار )

***

یک مملکت ، یک دولت

آن هم به رای ملّت

***

پهلوی کلّ کدو

ریاستش رفت لا پتو

( این بیت شعر از زمان مرحوم دکتر مصدق بازسازی و بازخوانی شده بود )

***

در طلوع آزادی

جای شهدا خالی

***

بختیار ، استیفا ، اگر نه ، جنگ مسلحانه

( استیفا یعنی استعفا )

***

بازرگان ، بازرگان ، کابینه ات مبارک

خمینی ، خمینی ، داده به تو این پرچم عدالت

***

بازرگان ، بازرگان

رهبر آزادگان

***

بازرگان ، بازرگان

نخست وزیر ایران

***

نخست وزیر ایران منتخب امام است

خمینی ، خمینی ، رهبر انقلاب است

***

پیروز شد حزب الله

درود بر روح الله

***

دربهار آزادی

جای شهدا خالی

***

شب تاریک ملت روز گردید

خمینی عاقبت پیروز گردید

***

چه با تفنگ چه با مُشت

این کارتِرا باید کُشت

( البته بعضی می گفتند این کارتِلا باید کُشت )

***

سرود انقلابی

انقلابی ترین مرد جهان است ، آیت الله خمینی

رهبر ارتش آزادگان است ، آیت الله خمینی

او فرستاده صاحب زمان است ، آیت الله خمینی

رهبر فکری پیرو جوان است ، آیت الله خمینی

سرور سالار دین است ، آیت الله خمینی

لطفاً کپی اشعار در رسانه ها با ذکر منبع

کمک انقلابی وردنجانی ها به مردم شیخ شبان

دستگیری افرادانقلابی در وردنجان

دفاع از روستا

فهرست مطالب وبلاگ

یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ | 0:1
حاج حیدرعلی کریمی وردنجانی
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

لطفاً انتشار و کپی برداری و استفاده  مطالب این وبلاگ صرفاً در رسانه ها با ذکر منبع صورت گیرد
(فرهنگ و اصطلاحات وردنجان)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
ازهمین نویسنده
  • خاطرات سربازی
  • دانستنی های سربازی
  • سربازی درسایر کشورها
  • طنز و منز سربازی
  • گوناگون سربازی
آرشیو وب
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فرهنگ و اصطلاحات وردنجان محفوظ است .