شعری برای ملیکا(خانواده قدیم وردنجانی)
این شعر را به درخواست یکی از بستگان نزدیک ، مبنی بر ارائه شعری با اصطلاحات قدیم وردنجانی در یکی از مدارس راهنمایی دخترانه وردنجان سرودم ( ضمناً از این خانم معلم فرهنگ دوست که نام او را هم نمی دانم بسیار بسیارتشکر می کنم )
***
بسمالله الرحمن الرّحیم
خانواده قدیم وردنجانی
بابا ها بِچِّه بیدَن ، صحرا می رفدَن همه شون
ننه ها بِچِّه بیدَن ، قالی می بافدَن همه شون
اوسّا که مدرسه و کلاس و ایی حرفا نبید
پسرا مُلّایی می رفدَن ، بوگو یِه عالَمه شون
صُحب دُخدَر می نِشِس ، روقالی و پیلِه می زد
تا ایی که شُوْ بِشِدُ ، خَسِّه بِشَن با ننه شون
شوم که می شد ، بابا میمَد از صحرا کِلافه بید
غِذاشون مِث چاشت نبید ، تازّه می پُخدِس دَدِه شون
حالا دِ خبر نداریم ، ایی حرفا مَتَل شُدِس
یکّی بید یکّی نبید ، خدا پناه همه شون
خوش قَشنگ بیدِس ، دور همی خشک و خالیش
با یِه گورِه ماس، اوپیازی، یا نون و تره شون
***
* شعر از : حاج حیدرعلی کریمی ( نویسنده وبلاگ)
* معنی اصطلاحات به ترتیب حروف الفباء
اوپیازی = اشکنه ساده بدون گوشت ، غذای محلی قدیم وردنجان به عنوان غذای فوری ( پیاز سرخ کرده در روغن با آب و نمک و زردچوبه و... با توجه به سلیقه، که پس از مقداری پختن می خوردند ، گاهی از سیب زمینی یا آلوچه یا پر زردالو یا گوجه هم استفاده می شد
اوسّا = آن وقت ، اووَخت ، آن موقع
ایی حرفا مَتَل شُدِس = این حرفها تبدیل به قصه شده اند
ایی حرفا نبید = این حرفها نبود
با یِه گورِه ماس = با یک گوره ماس ( با یک غذای ساده مثل مخلوط شیرو ماست )
بوگو یِه عالَمه شون = بگو بیشتر شون ، بگواکثریت شون
بید = بود
بیدَن = بودند ، بوده اند
پیله = گِرِه قالی ، گِرِه زدن خامه به نخ قالی به روش خاص
تا ایی که شُوْ بِشِدُ = تا این که شب بشود
تازّه می پُخدِس = تازه می ختِس ، تازه می پختن
تَرِه = سبزی
چاشت = ظهر
حالا دِ خبر نداریم = الان دیگه ما خبر نداریم
خَسِّه = خسته
خوش قَشنگ بیدِس = چقدر قشنگ بوده است ، خوش در تعریف بکار برده می شود ،مثال : خوش قدو بالایی دارد ، خوش چاقوی تندی
دُخدَر = دُختر
دَدِه شون = خواهرشون
دور همی خشک و خالیش = یک مهمانی سرو ساده
رفدَن = رفتن
روقالی و پیلِه می زد = در زمان قدیم قالی ها زمینی بودند و بافنده باید روی قالی می نشست و قالی می بافت ، پیله زدن هم یعنی گِرِه زدن به قالی
شُوْ = شب
شوم = شب
صُحب = صبح
غِذاشون مِث چاشت نبید = غَذای آنها مثل ظهر نبود ( البته در اینجا اغراق کردیم )
کِلافه بید = خسته بود
گوره ماس = مخلوط ( سرد ) شیر و ماست که بسیار خوش مزه می شود و نان در آن تریت می کردند و می خوردند
مَتَل = قصه
مِث = مثل
مُلّایی = مکتب خانه قدیم
می بافدَن = می بافتن
می نِشِس = می نشست
میمَد = می آمد
نبید = نبود
نون و تره شون = نان و سبزی شون
یکّی بید یکّی نبید = یکی بود یکی نبود
اشعارحیدرعلی کریمی با اصطلاحات وردنجانی ( صوتی )
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف
ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ