- گاب = گاو
- گاخُور = بازی محلی : دو نفر روی هم قرار گرفته با یک دست پاچه شلواریا مچ یکی ازپاها را بالاگرفته و با پای دیگر بصورت لِیْ لِیْ حرکت میکنند و با دست دیگر سعی به مغلوب کردن وانداختن طرف مقابل دارند .
- گارْس = نوعی علف هرز که بیشتر درمزارع گندم سبز می شد.
- گاری = فُرغون ، وسیله چوبی یا فلزی دارای دو یا سه یا چهارچرخ برای حمل بار.
- گاشُد ، گاشُدِس = ،گاهی شد ، گاهی شده است ، گاهی پیش آمده
- گاگُدار = بعضی وقتها ( اصطلاحات گای به گای ، گای تای ، گای گُدَر ، گاگُدار ) تقریبا هم معنی هستند و استفاده آن بستگی به سلیقه گوینده دارد .
- گال = پِهِن سفت شده حیوانات
- گال گالی = لکه های کثیف روی چیزی
- گال گرفتِس = کثیفی بیش از حد ، آغشته به گال
- گالاری = اطاق بزرگ و سرپوشیده ، گالاری مانند
- گالفِس = تنبل ، شخصی که کاری انجام نمی دهدو فقط خوراکی می خورَد.
- گالِه = کیسه ای دست باف از جنس نخ یا پارچه مستطیل شکل با دهانه ای در طول آن ، که بصورت خورجین روی الاغ یا ... می گذاشتند و با آن خاک و کود یا خشت حمل می کردند.
- گالِه وار = شبیه گاله ، پارچه یا بافتنی دست باف محلی با ظرفیت چند برابر گاله که برای حمل علوفه به وسیله قاطریا الاغ مورد استفاده قرار می گرفت.
- گالوندی = آغشته به فضولات حیوانی یا کثافتی در آن حد
- گالیش / گالِش = نوعی کفش دست دوز .
- گای = گاهی
- گای به گای = گاهی به گاهی ، هر از گاهی
- گای تای = گاه گاه ، بعضی وقت ها ( نگا : گای گُدار )
- گای گُدَر = به ندرت ، هر از گاهی ، گاه گاهی ( نگا : گای تای )
- گایْلِه = پس از تخلیه فضولات حیوانی از طویله اعم از سرگین و تاپّه وانباشتن در حیاط یا محلی مناسب با آب مخلوط وپس از وَرز دادن با بیل و پاچله کردن ، توسط دست بانوان زحمت کش به صورت خِشت های بیضی شکل یا دایِره ( گرد ) ساخته میشد و پس از خشک شدن بجای چوب مورد استفاده مواد سوختی قرار می گرفت . نگاه : سِوِردِه نگا : دَسْ پعنی
- گَپ = بزرگ
- گُتْوِی = بی دقت کاری را انجام دادن
- گَچِه مَنْد = حیوانی شکل مارمولک اما بسیاربزرگتر که در کوه ها و نقاط کم تردد دیده می شود طول این حیوان بین 30 تا 35 سانتی متر می رسد .
- گُدار= قسمت پَهن و کم عمق جوی آب که معمولاً برای تردد استفاده می شد .
- گُدَری ( Godari ) = گُذَری ( Gozari ) ، بصورت گذرا ، بصورت رد شدن ، عبور کردن
- گِرُّ گِر / گرّ و گِر = این اصطلاح برای کسی که درحال لرزیدن است به کار برده می شود ، مثال : از سرما گِرُّ گِر می لرزیدم ، گِر گِر هم می گویند
- گُرِ/ گُرِه = به عوض چیزی / تاوان چیزی
- گُربه شور کردن = شستن سطحی و سرسری
- گُرْپ / گُرْپی = صدای احتراق ناگهانی آتش که بلافاصله مشتعل شود .
- گَرْت = گَرْد، گردوغبار ، گرت و خاک
- گَرتالو = گَرْد آلوده
- گَرْتِه = تاید لباس شویی
- گِردِشْکن = وقتی چوبی یا استخوانی از قطر به دونیم کامل بشکند
- گِردطور (Gerd Töwr)= دایره مانند ، کُرَوی مانند
- گِردِلَک = گیاهی بابرگهائی ترکیبی از( پنجه ای و سوزنی ) داری ریشه ای غده ای و خوراکی با پوسته ای سیاه و محتوای سفید ، مقدارکمی هم چربی دارد. نام این گیاه بخاطر ریشه گردی که دارد گِردِلَک نامیده میشود و تقریبا درعمق خاک روییده می شود و ساقه و قلمه ای بسیارنازک دارد.
- گِردِلی ( گردولی ) = تقریباً گرد ، دایره ای شکل ، کُرَوی شکل
- گَردَن گِرفت = وقتی که بچه شیر خواری توانایی پیدا کند سرش روی گردن ثابت نگه دارد ، دیگه سرش نمی افته ، می گویند گردن گرفت
- گَرْدَن گرفت = مسئولیت را قبول کرد ، تقصیر را قبول کرد
- گُردِه = پشت کمر ، انتهای گردن تا استخوان لگن
- گِردوغُنْد = غُنْد دراینجا مترادف و پسوند گِرد است ، و معنی گِرد و مرتب می دهد
- گِرِفت = آتش گرفت ، شعله ور شد
- گُرگاس = نوعی علف هرز و تلخ مزه که دانه های آن پس از باد کشی خرمن (هیشون کردن) بازهم در گندم ها باقی میماند
- گُرُّگُر / گُرّ و گُر = مکرر ، در جمله هِیْ گُرُّگُر میگی !
- گُرُّگُر/ گُرّ و گُر = دسته دسته ، در جمله گُرّوگُر آدم میاد
- گِرْگِرْ= به تفکیک و پی در پی ، مثال : گِرگِرْ زانو وام از هم در می رفتن = ازخستگی یا گرسنگی یا ادامه بیماری زانوهایم می لرزیدو ازهم جدا می شد ، گِرُّ گِر هم می گویند
- گُرگِرفت = آتش گرفت ، مثال : تنور گُر گرفتس میسوزد
- گُرگَم و گَلِّه می برم = بازی محلی : چون هنوز در حال اجراست از توضیخات بیشتر معذوریم
- گَرگُوْدال ( Gar Göidaal ) = چاله چوله ، گَرْ در اینجا پیشوند و مترادف گودال بکار برده می شود ، گور گودال ( Gür Göidaal ) هم تلفظ می شود
- گرماگرمای = احساس گرمی در انسان ومشاهده نسبت به حیوانات
- گرمایی = طبعی گرم داشتن ، متضاد سرمایی
- گَرمی = نوعی جوش صورت ، گرمی ریختِس یعنی جوش ریخته است .
- گُرِه = بِجای ، درعوضِ
- گُرِه به گُرِه = معامله پایاپای ، این به آن
- گُرِّه کِش ، گَرره کِش = تکرار کردن ، تکرار و مکررات ، مثال : گُرِّه کِش میاد و میرد
- گُرِه کشی = گِروکشی ، گرو گرفتن ، ( نگا : گُرُوْ کِشی = «Göröw Keshi » )
- گُرِه هَم = عوض همدیگر به عوض هم
- گُرُوْ ( Göröw) = گِرو
- گُرُوْ کِشی = ( Göröw Keshi ) = گِرو کِشی ( نگا : گُرِه کشی )
- گُرُّوگُر = پی در پی ، دنبال هم ، تکرار ، سرعت عمل
- گِرِیْ = گِرِه
- گِرِیْ خِفتی = گِرِهی که پس از گِرِه زدن نخ یا طناب ، با کشیدن سر یکی از بندها (گره) به راحتی باز شود ( معنی ظاهری اصطلاح گِرِه خفتی است )
- گِرِی کوری = گرهی سخت ،گرهی که امکان بازشدن آن نیست یا به سختی باز می شود( معنی ظاهری اصطلاح یعنی گِرِه کوری )
- گَز = گاز ، مثال : گَزبِزن بخور
- گَزایل = گازوئیل
- گَزْقُلُپ = خوردنِ تکه ای نان و بلافاصله یه جرعه دوغ ، نان و یه قلوپ دوغ
- گَزکَردَن = پیمودن با راه رفتن ، طول چیزی را اندازه گرفتن ،متر کردن ، البته قبلاً از میله فلزی به نام گز استفاده می شد .
- گَزکَردَن = در مثال به معنی بیهوده راه رفتن و علاف بودن است ، مثال : ما فعلاً کوچه ها را گَزمی کونیم یعنی از بیکاری تو کوچه ها پرسه می زنیم
- گَزِّه (گَز)= گاز ، گازگرفتن
- گَزِّه گَزِی = گاز گازی کردن با دندان ، کُنگِرِه کُنگِرِه
- گَشت وگیر = رفت و آمد داشتن ، گشت و گذار
- گَشتِه = حساسیت و خارش پوست بدن انسان که بر اثر تماس زهر آگین حشرات یا موجود ریزی به وجود آمده باشد
- گُشنه = گرسنه
- گَگیر = به دل گرفتن ، ناراحت شدن
- گِل = نصب ، آویزان
- گِل آسمون = به آسمون ، مثال حالا انگار گِل آسمون بنده
- گُل اَنگشتری = گیاهی صحرایی با برگ های شبیه به گیاه شِوید که گل هایی به شکل نگین انگشتر زرد و طلایی داشت و ازساقه و گل همین گیاه برای دختران انگشتر درست می کردند.
- گِل اَنگولی = انگشت نما شدن ، انگولی به معنی انگشت
- گِلْ اُوْ = مفت ، بدون زحمت
- گِل اُوْجوغ ریختن= هزینه ای که ثمرنداشته ، خرجی بی سود مثال : ریختی گِل اُوْجوغ
- گُلِ بی خار = شخص بسیار آرام و بی حاشیه که کسی از دستش ناراضی نباشد .
- گِل چاق کردن = با مخلوط کردن آب و خاک یا افزودن کاه ،گِل یا کاهگِل تهیه کردن ، سیمان چاق کردن هم از این اصطلاح گرفته شده است .
- گُل حَسرَت = گلی است خود رو با برگ های زنبقی شکل که به غلاف منتهی می شود ، این گیاه بلافاصله پس ازفصل سرد و چند روز قبل از عید سبز می شود طول آن حدود 10 سانتی متر است ، نام این گیاه بخاطر عمر کوتاه آن می باشد که دو یا سه روز می باشد ، می گویند این گل در حسرت دیدن بهار است و هیچ گاه روی بهار را نمی بیند .
- گِل دار = آویزان
- گِل دس = دراختیار ، دردست ، گِل دَس اونا = دراختیارآنان
- گِل دیفار ( گِل چینه ) = به دیوار
- گِل شِرت انداختن/ گِل شِرتِد = پوشیدن لباس مندرس ، کثیف یا چروک ، بد پوشیدن ( کِل شِرت کردن ) هم درست است
- گُل شُویدَری = گل شبدری ، این اصطلاح برگرفته ازبرگ شبدر می باشد که سه برگ است نه از گل شبدر ! لذادرصورتی که برگ شبدر درقالی بافته شود گل قالی محسوب و گُل شویدری یا گل شبدری نامیده می شود .
- گِل کولْمِس = به کول من بسته است
- گُل گُلی = پارچه ای که نقش گل داشته باشد
- گُل گُوْزِبون = گل گاو زبان
- گِلُ گوشِش می جُنبه = تمایل به ازدواج دارد ، برای کسی که علائمی برای ازدواج نشان میدهد ، لباس پوشیدن مناسب ، آرایش مناسب ، صحبت کردن در باره عروسی و...
- گُل مُریی = گل مهره ای ، وقتی گیاهان جالیزی ماننده هندوانه و... محصولاتی به شکل مهره یا بزرگتر به ثمر می رساندند ( معنی ظاهری اصطلاح گُل مُهره ایی )
- گُل مِگُلی = رنگا رنگ
- گِل هَمْ = مخلوط کردن ، قاطی کردن ، ریخت گِل هم = یعنی اعصابش خرد شد ، اعصابش ریخت به هم
- گِل هم رفتن = اشاره به دویا چندنفر که با کاری بیهوده وقت تلف می کنند ، همکاری کردن ، گِل هم می رید یعنی کاری بیهوده انجام می دید .
- گِل وَر = لباس پوشیدن ، پوشیدن
- گِلُ وگشاد = باز باز ، جامه بلند و فراخ
- گِل وگُشاد = پیشوند گل دراینجاتاکید برخیلی فراخ بودن و خیلی بازبودن دارد
- گِل وگوش = گوش و اطراف آن ، گوش وناحیه مرتبط (بناگوش)
- گِلاز = به طول ردیف کردن ، یه ریز حرف زدن
- گِلاز = ردیف شدن ، مثال : شُتُرا گلاز شده بیدن
- گُلُفتُو = آفتاب گردان
- گِلّگی = گِله کردن
- گُلِّه = برف دانه درشت ، گُلِّه میندازد = برف های درشت می بارد
- گَلِه به گَلِه = گوسفند یا گاوی که اشتباهاً با گلِّه ای دیگر رفته
- گِلِه پیش تری = کینه ازقبل داشتن ، اختلاف قبلی داشتن ، این اصطلاح موقعی مطرح می شد که شخصی به محض به دست آمدن بهانه ای نزاع یا جنجالی درست می کرد .
- گَلَه دون = چهار دیواری بدون سقف که محل نگهداری گوسفندان در تابستنان بود.
- گَلوَری = تخته ای مستطیل شکل به طول حداقل 15 تا 30 یا میزان دلخواه و بزرگتر که با عمود نصب کردن چوبی به حالت تی (T) ساخته میشد و برای جمع آوری خاک و یا محصولات خرمن استفاده می شد
- گِلون = پستان حیوانات
- گِلوندی = آغشته به گِل ، گِلمالی ، گِل آلود
- گَلی گُو = گلّه گاو ، گَله ای از گاو ها که توسط گاوچران آبادی جهت چرا به صحرا و اطراف می بردند .
- گَمْ = گاززدن ، یه گَمْ بزن = یه گازبزن
- گُمْبَز = گُنبد
- گِمبِل / گِمبِلی = گردمانند
- گِمونُم = به گمانم ، به گمان من ، حدس می زنم
- گِناس = خسیس ، نم پس ندادن (نگا : کِنِس)
- گَنجِه = کمد دیواری درب دار از جنس گل یا چوب برای نگهداری نان و لبنیات
- گُنجیدن = در وردنجان ضمن معنی گنجایش ، مفهوم برازنده و برازندگی هم می دهد ( مثال : ایی حرفا به ما نَمگُنجِد یعنی این حرفها به ما نمی یاد ) یا مثلاً عروس و داماد به هم می گُنجَن یعنی به هم میان ، برازنده هم دیگه هستند) هَمچنین معنی سِت شدن می دهد
- گِنْدْ = آویزان ، مثال : گِند شُدِس تِل دیوار ، گِند شُدِس به شاخه درخت ، امّاجالب است بدانید گِند در شهرستان فرخ شهر و بعضی روستاهای کیار مثل سورک از توابع استان چهارمحال و بختیاری جمع یا جمع شدن شدن معنی می دهد .
- گِنْدْ = گلاویز شدن ، آویز شدن ، مزاحمت فیزیکی همراه با مشاجره با کسی ، دعوا درست کردن ، به گویش وردنجانی (گِنْدْشدتِلِش ) یعنی با اومزاحمت فیزیکی و مشاجره ایجاد کرد
- گِنْدْ = یک گره قالی ، خفت قالی ، پیله قالی ( نگا: خِفت)
- گِنْدْ= تکه گوشت کوچک ( تکه جدا شده از گوشت )
- گُندِلِه = گلوله ای از جنس نخ یا پشم ریسته شده ، گلوله گِل یا گچ و...
- گَندَلی ( صدای بلند لی –ِ ی ) = آروغ بدبو که معمولا براثر زیاد روی درخوردن غذا یا بیماری معده زده می شود . دراصطلاحات مناطقی ازکشورگندالی گفته می شود
- گَندُم بودادِه / گَندوم بوداده = گندم هایی که روی تابه آهنی نیم تفت می شد و تنقلات جیبی و در زمان بسیار قدیم یکی از تنقلات عید محسوب می شد
- گَندم بودادِه / گندوم بودادِه = در ضرب المثل برای دو نوع انسان به کاربرده می شود مثال : از زور درد یا سوختگی مث ( مثل ) گندوم بوداده می پرِد بالا ، مثال : از بس اعصابش خورده مث ( مثل ) گندوم بوداده می پرِد بالا ، مثال دیگر از بس گرون خریده مث ( مثل ) گندوم بوداده می پرِد بالا
- گَندُمی = گندم گون
- گُندِه بَگ = درشت اندام یا ادعای بزرگی وخان منشی کردن ، بَگ از بِیگ گرفته شده
- گَنْدِه دُماغ / گَندِدُماغ = دروردنجان به کسی گفته می شود که زودناراحت شده و عکس العمل نشان دهد ، این اصطلاح در گویش های مناطقی از ایران پرافاده، پرفیس وافاده، متکبر، مغرور همچنین کسی که ناز می کندودرگویش تهرانی بداخلاق معنی میدهد .
- گَندُو = گنداب
- گَندوم = گندم ، این اصطلاح خیلی قدیمی است و ازسال حدود 1350 به مرور زمان کمتر گفتگو شد مثال : گندوم چیدن ، گندوم بوداده
- گُوْ ،گوساله، پنگلی، پنیر = بازی محلی : گُوْ یعنی گاو و پِنگِلی از پِسقِلی یا فِسقِلی بعنوان خیلی کوچک گرفته شده گوساله و پنیر هم نیاز به معرفی ندارند.این بازی کمی شبیه به بازی گل یا پوچ بوده و با تعداد نفرات متفاوتی قابل اجراست. بازی بدین صورت که ابتدا چهار سنگ کوچک متفاوت یا شیء دیگر که هر کدام سَنبُلِ گاو، گوساله، پنگل، پنیر باشد، انتخاب میکنند. سنگ یا شیء باید طوری انتخاب شود که رنگ یا شکل ظاهری آن به نامش شباهت داشته باشد تا همه بازیکنان تشخیصدهند. مثلاً سنگ یا چیزی بعنوان گاو و چیزی کوچکتر از او بعنوان گوساله و چیزی از این دو کوچک تر یا با تغییرشکلی دیگر بعنوان پنگلی و سنگ یا چیزی سفید رنگ بعنوان پنیرکه هر کدام به راحتی در مشت بسته جای گیرند ( فلسفه یا چرایی پست این نامگذاری وجود نداردبلکه نامی قراردادی است ) با شروع بازی همه افراد دور هم جمع میشوند سپس با قرعه کشی یا توافقی و به نوبت یک نفر رئیس بازی انتخاب میشود. او اشیا را پشت خود یا در پیراهن و یا کیسه یا هر جایی که افراد دیگر نبینند قایم میکند و به طور تصادفی یکی را در مشت بسته بیرون میآورد و بصورت سؤالی و با لحن شعرگونه از نفر اول میپرسد: «گو، گوساله، پنگلی پنیر ؟» و او باید با یک مورد پاسخ دهد. اگر درست پاسخ داد نوبت نفر بعدی میشود. ولی اگر پاسخ غلط داد جریمه میشود. جریمه معمولاً کولی دادن به نفر مقابل بوده است اما میتوان نوع جریمهها را در اول بازی به صورت توافقی مشخص کرد. سپس نوبت به نفر بعدی است که جواب دهد و همینطور بازی ادامه پیدا می کند .
- گوبِه خُورد = اصطلاح عامیانه به معنی پشیمان شدن ، به شدت اظهارپشیمانی کردن از انجام عملی
- گُوْبِه گُوْ ( Gow Be Gow) = در مناظقی از ایران گا به گا گفته میشود ، وقتی دوبرادر با خواهر همدیگر ازدواج کنند ، معامله هم جنس
- گُوْدال ( Göidaal ) = گودال
- گور به گوری = دشنام
- گورالّو ( Güraalloo ) = اصطلاحی در بعضی مناطق کشور«گِریالو» ، کسی که زود گریه می اُفتد گوریالو ( Güryaaloo ) هم تلفظ می شود
- گورزوندن = پنهان کردن ، رازداری کردن
- گورگاله = دادُ بیداد و حرف های بد زدن
- گورگُوْدال ( Gür Göidaal ) = چاله چوله ، گور ( Gür ) پیشوند و مترادف کلمه گودال بکاربرده می شود ، ضمناً گَرْگودال ( Gar Göidaal ) نیز تلفظ می شود
- گوره (Güreh) = گریه ، نگا : (گوریه )
- گوره دوغ = مخلوطی از شیرنجوشیده و دوغ برای خوردن
- گوره ماس = مخلوطی از شیرنجوشیده و ماست برای خوردن
- گوروپ گوروپ = صدای مثل راه رفتن اسب
- گوروخت = گریخت ، فرار کرد ، ضرب المثلی است فوروختُ گوروخت یعنی فروخت و رفت (فرارکرد)
- گُورون = چوبی باریک و بلند بیش از یک متر ، گُورون = گاو ران
- گوریالو ( Güryaaloo ) = کسی که زود گریه می افتد ، گورالّو( Güralloo ) هم تلفظ می شود .
- گوریدَن = به هم ریختن رشته نخ یا طنابی
- گوریه (Güryeh) = گریه ، نگا : ( گوره )
- گوسبَند/ گوسوَند = گوسفند
- گوسبَنداش (گوسفَنداش ) بالا کووَن = به کسی گفته می شود که از حالت قهر حالت آشتی پیدا کرده و به کسی که هنوز درحال قهر است گوسبنداش بال کووَن ( بالا کوهستند) گفته می شود ، ناگفته نماند ازکلمه بُز یا بُزاش همچمین بَرِّه ش یا بَرِّه هاش نیز استفاده می شود
- گوش تاگوش = لبالَب ، پَر ، مالامال ، مثال جوی آب گوش تاگوش آب دارد
- گوش دار / گوشدار = نگه دار ، گوشدار در اصطلاحات بیرجندی به معنی گوش کُن است
- گوش گیر (گوش بیگیر) = بِشنو ، گوش کُن ، حرف مرا بشنو (مثال : گوش گیر تا بِدْ بِوگمBügam)
- گوش مای = صدف (پوشش نوعی حلزون )
- گوشتُ گندم = حلیم گندم
- گوشزَده = گوشت زده شده،گوشت همراه با نخود و لوبیا و... که پس از طبخ کوبیده شود
- گوشولی = گوشه ی کوچک ، زاویه کوچک
- گوگرد= کبریت
- گولو (Güloo)= گِلو ، نگا :گولی
- گولو (Güloo ) = دهانه خیگ یا مَشک ، دهانه قمقمه
- گولوبَند(Güloo band) = گردنبند (نگا : نابنده)
- گولوپ = لامپ
- گولود باد کونِد ( Gülood Baad Kooned ) = به درد گلو باد کردن مبتلا شوی ، به غم بادمبتلا شوی ، نفرین
- گولوش بادکردِس (Güloosh Baad Kardes)= به غم باد مبتلا شده
- گولوگاه ( Güloo Gaah ) = گلوگاه
- گولوگرفته ( Güloo Gerefte) = به خفگی مبتلا شدن ، نوعی نفرین
- گولوگولو = به عنوان کنایه موقعی بکار برده می شود ، که طرف مقابل تصمیم درستی برای عمل کرد آینده نگرفته و این تصمیم مرتب در حال تغییر باشد . مثال : مارا به گولوگولو واداشتی .
- گولوگولو = کلماتی که معمولاً با مهربانی برای گاو و گوساله تکرارمی کردند و آنها را به خود جذب می کردند، و علوفه یا آب به آنها می دادند. تعارف کردن به گاو
- گولوله = گلوله
- گولووِه ( Gülüveh ) = سوراخ وسط سنگ آسیاب آبی
- گولی ( Güli ) = گِلو ، نگا : گولو
- گولی = مهره یا شیشه یا فلز کروی بدون سوراخ ، گلوله ، تیله
- گولی بازی = تیله بازی
- گولی چش = عنبیه ، تخم چشم
- گولی شَتر = پشکل شتر
- گولی گولی واداشتن = می توان گفت ضرب المثل کوتاهی است و مواقعی به کار برده می شود که به کسی میگن این کار راانجام بده و بلافاصله می گن نه اون کا را را بکن و طرف مقابل بر اثر این تغییر فرمان ها سر در گم میشه ، در شل کن سفت کن ها دستوری بکار برده می شه ، مثال : ببین ما را به چه گولی گولی واداشته
- گوم = غنچه ی کروی شکل بعضی از گیاهان یا خارها ، یا بذرهای درخت چنار
- گوم = گام ، واحداندازه گیری طول معادل یک قدم انسان
- گُومال (گومالی ) = بدچیدن علوفه و محصولات همراه با ریخت و پاش ، کاری را تمیز انجام ندادن
- گومبولی = برجستگی
- گُومَرگی = گاومرگی ،گاو میری ، وقتی بیماری مهلک و مسری مثل طاعون موجب مرگ گاو یا گوسفندان می شد ، این بیماری بین انسان و دام مشترک نبود و بیشتر گاو و گوسفندبه آن مبتلا می شدند .
- گُوْموشی ( Gow Müshi ) = فضله موش
- گُوَنی ( Gövani )= هدیه ای که پس از زایمان بانوان خواسته می شد ، شیرینی پس از وضع حمل
- گُوْهِن = قطعه فلزی که سر خویش چوبی بسته میشد و با آن زمین های کشاورزی را شخم می زند ( گاوآهن )
- گووِه ( Güveh )= گیوه ، گیوه های معمولی که کف آن لاستیک و رویه آن پارچه بافتنی نخ است .
- گووِه تختی( Güveh Takhti ) = گیوه ملکی ، گیوه ای مقاوم و گران قیمت با طول عمری بیشتر که کف آن بافته ای از چرم و کتان یا پارچه نخی همچنین تکه چرمی پشت پاشنه دارد که برای پوشیدن آسان تر است
- گُویاری (Goyari) = شخم کردن زمین با خویش قدیمی که توسط دو حیوان از جمله دوگاو یا دوقاطر یا تو الاغ یکارگیری می شد .
- گیج دادن = حالتی که برای بیختن با ابزارهایی مثل غربال ، الک ، کَم و ... انجام می شد تا ضمن خارج شدن خاک و دانه های ریز علوفه، پیله ها و کاه یا ساقه ها در گوشه از ظرف قرار گرفته و بتوان با دست برداشت کرد ، حالت بیختن و پایین و بالا کردن و چرخاندن یا نوسان دادن به ابزار بیختن
- گیر = گیردراصطلاح« یه گیر» و «یه گیرکردن» معنی «جا» ـ ظرف یعنی یک جا کردن یک ظرف کردن می دهد . و دراصطلاح »یه گیری دِ» یا« یِه گیردِ» یعنی چند لحظه دیگه
- گیرا = جذاب ، مورد پسند، تاثیر گذار مثال : حرفهای او خیلی گیراست
- گیرا = هرچیز خشکی که زود محترق شود وآتش بگیرد
- گیروندن = روشن کردن آتش
- گیروندَن = روشن کردن رادیو ، مثال : رادیووابیگیرون ( ازهمان «روشن » کردن « آتش » گرفته شده
- گیری = تحمّل زمانی کوتاه ( مثال : گیری وایسی اومدم = چند لحظه تحمل کنی اومدم )
- گیری دِ = چند لحظه تحمّل کن ( مثال : گیری دِ میام = چند لحظه تحمل کنی اومدم )
- گیری ویری = تداخل چند کار و برنامه با هم ، هرج و جرج کاری ، مثال : تو ایی گیری ویری اینم از من انتظار دارد ، تو ایی گیری ویری اونم مریض شُدِس
- گیس بُریدِه / گیس بُریدِهِه = در وردنجان قدیم به علت تعصبات شدید مذهبی چیدن موی زن را بسیار زشت می دانستند و تصور این بود که خلاف بزرگی انجام داده ، وگیس بُریده نوعی دشنام تلقی می شد ، گیس بُریدِهِهِ به زنی اطلاق می شد که یا خلاف بزرگی انجام داده یا این که گیسش را بریده باشد .
- گیساد رو اُوْ بیُّفتَن ( بیُّفدَن ) = نفرین زن به زن ( بمیری ) اگر اول اصطلاح با اِلهی همراه باشد یعنی الهی بمیری
- گیسی = زرد پی ، بافت های محکم سفید رنگ متمایل به زرد که همراه گوشت و استخوان قرار دارد
- گیش دندون = غذایی که با جمع آوری حبوباتی مثل ( نخود ، ماش ، لوبیا ، عدس ، هُلَّرو ... ) از همسایه ها و فامیل پخته میشد و بین آنها توزیع می شد ، این آش یا غذا با مدیریت و توسط کسی طبخ می شد که فرزندش در حال دندان درآوردن بود و اعتقاد داشتند کودک راحت تر دندان در می آورد.
- گیلیز = بزاق دهان کودکان ، نگا : قیلیز
- گیلیلی = کِل کشیدن ، دقیقاً تلفظ گی لی لی با صدای بلند و نازک ، هلهله
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف
چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۰ | 11:2
ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ