فرهنگ و اصطلاحات وردنجان

اصطلاحات ، واژه ها ، گویشها  و تمدن  وردنجان

فرهنگ و اصطلاحات وردنجان حرف ف

  1. فادِه = فایده ، مثال : برا من فاده نداره ( اصطلاحی که فراگیر نبود ) و بیشتر در خانواده ها یا طبقه سنی بزرگسال مطرح بود )
  2. فال گوش ایستادن = دزدیده حرف گوش کردن کسانی که او را نمی بینند ، درخفا ایستادن و گوش کردن به حرف دیگران
  3. فاو / فابر= تاید رختشویی ، در وردنجان به تاید ، گَرتِه می گفتند که در حرف ( گ ) هم آورده شده. لذا افرادی که از وردنجان به بعضی استان های هم جوار مسافرت کرده بودند کلمه ی فاو یا فابر را به عنوان کلمه مدرن سوغاتی به وردنجان آوردند.
  4. فَتُّ فِروْن = فَت و فُراوان ، فَت در اینجا پیشوند و مترادف فراوان است ، به منظور بسیار بسیار
  5. فَتیر = نان لواش ، نان تیری ، نگا : نون تُوِی ، ضمنا اخیراً به نوعی نان که در صنعت شیرینی سازی یا کاکلی پزی استفاده می شود گفته می شود که با منظورما متفاوت است .
  6. فََر = به معنی انتخاب نقطه شروع برای شمارش در پِشْک کردن ، (نگا : پِشک)
  7. فَراِنداختن = پِشک کردن ، قرعه کشی کردن
  8. فِرتُ فِرت = بالا کشیدن آب دماغ یا دهان ، بد غذا خوردن
  9. فِرَخ = گشاد ، بسیار باز ، دهنه باز ، دره ای در کوه چهل دختران بنام دره فِرَخه وجود دارد
  10. فِرِّش گرفتِس = از روی هیجان (خوشحالی یا عصبانیّت ) آماده انجام کاری شدن.
  11. فِرِّشا دَر اُوُردِس = بصورت اغراق آمیز از تمام انرژیش استفاده می کند ، یک تنه می خواهد کاری را انجام دهد ، از روی بی حوصلگی شخصاً وارد عمل شده
  12. فِرقِه (فِرغه) = بهانه (مثال : هرچی من میگم ، برام هزار فرقه میاد)
  13. فِرمِز = پریموس ، وسیله ای نفت سوز که نفت در انباری آن ریخته می شد و با تلمبه بادی که کنارآن تعبیه شده بود هوا به محفظه نفت تزریق و شعله ی آن همراه با هوای خروجی می سوخت و شبیه فر گاز های امروزی بود .
  14. فِزِرتی = کوچولو ، کوچک
  15. فِسقِلی (پسقلی) = ریز و کوچک
  16. فِسِّه / فِسْسِه = پِسته
  17. فَعْل اومَدِس (فَعْلِس) = الاغ ماده ای که تمایل به جُفت گیری دارد.
  18. فَعلِه یی = فَلّه یی ، درهم
  19. فَعمیدَن = فهمیدن ، و ادامه فَعمیدم ، فعمیدی ، فعمید و...
  20. فقیری = ابراز دلسوزی برای کسی ،مثال : فقیری خودش خبر نداره
  21. فَکَسّنی = کوچک و بی مقدار
  22. فَلَکِه = فلكه عبارت بود از يك چوب به طول يك متر و نيم مانند دسته بيل كه در وسط آن طناب بسته مي شد . پاهاي دانش آموز ( مکتب خانه یا مدرسه ) را در طناب گذارده ، تاب مي دادند تا محكم بشود ، دو طرف چوب يا فلكه را دو نفر مي گرفتند و معلّم یا ملّای مکتب خانه هر قدر لازم بود با شلاق يا چوب به كف پاي او می زدند ، گاه اتفاق مي افتاد كه شدّت ضربات باعث بي هوشي طفل مي شد. و این روشی بود برای درس پرسیدن ، به فَلَک کشیدن
  23. فِلِنگا بَست ، فِلِنگ بستن = پا به فرار گذاشتن
  24. فورت = نوشیدن یک جرعه مایعات ، مثال فورت بکِش ، یه فورت بخور
  25. فورتُ فورت نکن = با صدای نفس کشیدن نخور
  26. فورو = فُرو کردن
  27. فُوْری فُوْتی = فوتی در اینجا پسوند و مترادف فوری است ودر مجموع به معنی سریع و تند
  28. فی تی کُپی = فتو کپی
  29. فیس فیسی = احساس ناز و افاده ، احساس پُزدادن مثال فیس فیسیم میشه ، فیس فیسیش میشه .
  30. فیلم درنیار = فیلم بازی نکن

فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف الفباء

جمعه سی ام مهر ۱۴۰۰ | 17:41
حاج حیدرعلی کریمی وردنجانی
مشخصات وب
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

لطفاً انتشار و کپی برداری و استفاده  مطالب این وبلاگ صرفاً در رسانه ها با ذکر منبع صورت گیرد
(فرهنگ و اصطلاحات وردنجان)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
ازهمین نویسنده
  • خاطرات سربازی
  • دانستنی های سربازی
  • سربازی درسایر کشورها
  • طنز و منز سربازی
  • گوناگون سربازی
آرشیو وب
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فرهنگ و اصطلاحات وردنجان محفوظ است .