- فادِه = فایده ، مثال : برا من فاده نداره ( اصطلاحی که فراگیر نبود ) و بیشتر در خانواده ها یا طبقه سنی بزرگسال مطرح بود )
- فال گوش ایستادن = دزدیده حرف گوش کردن کسانی که او را نمی بینند ، درخفا ایستادن و گوش کردن به حرف دیگران
- فاو / فابر= تاید رختشویی ، در وردنجان به تاید ، گَرتِه می گفتند که در حرف ( گ ) هم آورده شده. لذا افرادی که از وردنجان به بعضی استان های هم جوار مسافرت کرده بودند کلمه ی فاو یا فابر را به عنوان کلمه مدرن سوغاتی به وردنجان آوردند.
- فَتُّ فِروْن = فَت و فُراوان ، فَت در اینجا پیشوند و مترادف فراوان است ، به منظور بسیار بسیار
- فَتیر = نان لواش ، نان تیری ، نگا : نون تُوِی ، ضمنا اخیراً به نوعی نان که در صنعت شیرینی سازی یا کاکلی پزی استفاده می شود گفته می شود که با منظورما متفاوت است .
- فََر = به معنی انتخاب نقطه شروع برای شمارش در پِشْک کردن ، (نگا : پِشک)
- فَراِنداختن = پِشک کردن ، قرعه کشی کردن
- فِرتُ فِرت = بالا کشیدن آب دماغ یا دهان ، بد غذا خوردن
- فِرَخ = گشاد ، بسیار باز ، دهنه باز ، دره ای در کوه چهل دختران بنام دره فِرَخه وجود دارد
- فِرِّش گرفتِس = از روی هیجان (خوشحالی یا عصبانیّت ) آماده انجام کاری شدن.
- فِرِّشا دَر اُوُردِس = بصورت اغراق آمیز از تمام انرژیش استفاده می کند ، یک تنه می خواهد کاری را انجام دهد ، از روی بی حوصلگی شخصاً وارد عمل شده
- فِرقِه (فِرغه) = بهانه (مثال : هرچی من میگم ، برام هزار فرقه میاد)
- فِرمِز = پریموس ، وسیله ای نفت سوز که نفت در انباری آن ریخته می شد و با تلمبه بادی که کنارآن تعبیه شده بود هوا به محفظه نفت تزریق و شعله ی آن همراه با هوای خروجی می سوخت و شبیه فر گاز های امروزی بود .
- فِزِرتی = کوچولو ، کوچک
- فِسقِلی (پسقلی) = ریز و کوچک
- فِسِّه / فِسْسِه = پِسته
- فَعْل اومَدِس (فَعْلِس) = الاغ ماده ای که تمایل به جُفت گیری دارد.
- فَعلِه یی = فَلّه یی ، درهم
- فَعمیدَن = فهمیدن ، و ادامه فَعمیدم ، فعمیدی ، فعمید و...
- فقیری = ابراز دلسوزی برای کسی ،مثال : فقیری خودش خبر نداره
- فَکَسّنی = کوچک و بی مقدار
- فَلَکِه = فلكه عبارت بود از يك چوب به طول يك متر و نيم مانند دسته بيل كه در وسط آن طناب بسته مي شد . پاهاي دانش آموز ( مکتب خانه یا مدرسه ) را در طناب گذارده ، تاب مي دادند تا محكم بشود ، دو طرف چوب يا فلكه را دو نفر مي گرفتند و معلّم یا ملّای مکتب خانه هر قدر لازم بود با شلاق يا چوب به كف پاي او می زدند ، گاه اتفاق مي افتاد كه شدّت ضربات باعث بي هوشي طفل مي شد. و این روشی بود برای درس پرسیدن ، به فَلَک کشیدن
- فِلِنگا بَست ، فِلِنگ بستن = پا به فرار گذاشتن
- فورت = نوشیدن یک جرعه مایعات ، مثال فورت بکِش ، یه فورت بخور
- فورتُ فورت نکن = با صدای نفس کشیدن نخور
- فورو = فُرو کردن
- فُوْری فُوْتی = فوتی در اینجا پسوند و مترادف فوری است ودر مجموع به معنی سریع و تند
- فی تی کُپی = فتو کپی
- فیس فیسی = احساس ناز و افاده ، احساس پُزدادن مثال فیس فیسیم میشه ، فیس فیسیش میشه .
- فیلم درنیار = فیلم بازی نکن
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف الفباء
جمعه سی ام مهر ۱۴۰۰ | 17:41
ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ