فرهنگ و اصطلاحات وردنجان

اصطلاحات ، واژه ها ، گویشها  و تمدن  وردنجان

فرهنگ و اصطلاحات وردنجان حرف و

  1. وا = باز ( واکردن یعنی بازکردن )
  2. وا = بجای ضمیر جمع « ها » به آخر اسامی که با حرف « واو » ختم می شوند قرار می گیرد و جمع بسته می شود ، مثال : کووا یعنی کوها ( کوه ها) ، آهووا یعنی آهوها
  3. وا = حرف تعجّب ( این کلمه درقدیم منحصر به بانوان بود و حتی یک مورد توسط مردان استفاده نمی شد) امروزه مردان هم مخصوصاً مردان تهران تلفظ می کنند
  4. وا = گاهی به آخر بعضی کلمات مثل ( تُوناوا یعنی تورا ) و(نَمخوان دِ وا یعنی نمی خوان دیگه) و صدها کلمه دیگر اضافه شود ومنظور، تاکید بیشتر گوینده و اطلاع رسانی دقیق است .
  5. واداشت / واداشتَن = ایستاده نگهداشتن اشیاء ، که درهمان حالت باقی بماند و نیاز به کنترل نداشته باشد .
  6. واداشت = وادار کرد
  7. واداشتِش = وادارش کرد ، وادار کرد او را
  8. وادی (وادیّا) = افکار (فکرها) مثال : من تو این وادی ( وادیّا) نیستم
  9. وارِد = وابِرِد ، آب بشود ، آب بشه ، مثال : بیال یخِش وارِد یعنی بزار یخِش آب بشه
  10. وارِدِس= مجرب هست او ، استاد است او
  11. وارَفتَن = آب شدن یخ ، نرم شدن پارچه یخ زده یا زمین و گلِ یخ زده
  12. وارَفتَن = سرد شدن،ناامیدشدن،ناراحت شدن
  13. وارفتِه وارفتِیْ = شل شلی ، بی حال بی حالی
  14. وارِه = سدّ خاکی یا گلی یا مخلوطی از سنگ و خاک و پلاستیک و پارچه و غیرو که مانع جریان آب در مسیر آبهای زمین های کشاورزی باشد . وارِه به تشخیص آبیار برای کنترل آب برای مسیر دلخواه ساخته می شود.
  15. وارِه بندی = عملیاتی که کشاورز قبل از آبیاری نسبت به ساخت واره برای کنترل آب و اولویت بندی آبیاری در قسمتهایی از زمین کشاورزی انجام میدهد .
  16. وارو = گُل یا غوره های درخت مو که پس از رسیدن انگورها سبز می شوند.
  17. واری (وار)= مانند (پسوندشباهت) مثال : خونه واری = مثل خانه ، درخت واری= مثل درخت ، آبی واری یعنی مثل رنگ آبی
  18. وارینِه = وارونه
  19. واز = باز
  20. وازَدِه = پَس رو ، پَس رَس ،گیاهان یا شاخه هایی که دیرجوانه زده یا موقع برداشت محصول مثمر ثمر نباشند، میوه های نارس و دورریز هنگام برداشت ، وازَدِه وازَدِه شدن
  21. وازَدِه = ناراحت شده
  22. واکاری = دوباره کاری ، دوباره کاشتن
  23. وال = باز ، گشاد ( وال تر = گشادتر )
  24. وال وال حرف می زند = بادهان گشاد یا بازباز حرف می زند
  25. وال وال را میره = گشادگشادراه میره
  26. وامونده = خسته ازکار
  27. واهَشت / واهَشد/ واهَشتَن / واهَشدَن = ایستاد، ایستادن ( این اصطلاح درمورد توقف بارندگی یا سرما و گرما و باد ... « طبیعی» بکاربرده می شود )
  28. وایْس = بایست
  29. وایسادِس = ایستاده است
  30. وایْسه = صبرکن ، توقف کن
  31. وایِه = آرزو، آرمان
  32. وایِه بردن = آرزو به دل ماندن
  33. وایِه دار = آرزودار ، آرزوداشتن
  34. وَبال / وَربال= همراهی که باعث زحمت و دردسر باشد، این همراه می تواندابزار یا جاندارمثل حیوان یا انسان باشد . در شهرستان فرخ شهر وَربال گفته می شود مثلاً خانواده ای یک یا چندنفره مخارج و مسئولت شان به عهده کسی قرارگرفته است
  35. وَتِه وَر / وَطِه وَر = سرگردان ، بلاتکلیف
  36. وَحْسُو = تلاش و کوشش خستگی ناپذیر ، فعالیت بیش ازحد متعارف
  37. وَحْسُو نکن = ( درکودکان ) شیطونی نکن
  38. وَخْ / وَخْت = وَقت ، هر وَخْ یعنی هر وقت
  39. وَخْ = بلند شو ، برخیز
  40. وَخْ بِر / وَخ بِرِه = برخیز برو ، بلندشو برو
  41. وَخْ مینَم (وخ بینَم ) = بلند شو ببینم
  42. وَخْ نَمسِد = بلند نمی شود
  43. وَختِ اَستَخفار / وقت اَستَغفار = وقت اِستِغفار ، لحظه توبه ، زمان اذان و نماز اول وقت ، بِه ایی وَختِ اَستَخفار یعنی قسم به این لحظه توبه
  44. وَخْدا نَمگیرَم / وَخ دا نَمگیرَم = وقت شما را نمی گیرم ، وقتتون را نمی گیرم
  45. وَخْدُساعت / وَختُ ساعت = وقت و ساعت ، این اصطلاح به معنی تاکیددر زمان بخصوص یا برای قسم خوردن استفاده می شود که ان شاءالله به ارائه مطلبی درپست جداگانه به آن خواهیم پرداخت .
  46. وَخْسِه = برخیز ، ازجابلند شو
  47. وَخْسِه وا = تاکید یا نهیب برای بلند شدن
  48. وَخْم = وقف کردن
  49. وَخْمِه = عزای اهل بیت و معصومین (ع)، ازآنچه مکروهات و خدای ناکرده حرام و احتمال هرگونه بی حرمتی به ائمّه و معصومین و اهل بیت علیه السّلام بود تذکر داده میشدتاجلوگیری ازگناه یا احتمال گناه شود (شُو وخْمه = شبِ گناهه) روز وخْمه = روزِگناهه) (روزگُنایه) نیز میگفتند
  50. وَخْمِه یِه = ایّام گناه (ایّا م عزاداری ائمّه و معصومین و اهل بیت علیه السّلام )
  51. وَخی = برخیز، بلندشو
  52. وَرْ = بَر،کنار، پهلو،جنب مثال : بیا وَر من
  53. وَرْ = پوشیدن لباس ( وَرِش کرد = لباس پوشید ) وَرمون کردیم = لباس پوشیدیم
  54. وَرْ = عرض ،( مثال : وَرِش دو متره – عرضش دو متره )
  55. وَر اُوُرد = بَرآورد ، تخمین زد
  56. وَراُفتاد = نایاب شد ، ناپدید شد
  57. وَراِنداز = تخمین زدن ، برانداز کردن
  58. وَربار = کناربار ( باری که باید روی حیوان « قاطریا الاغ قرار گیرد )
  59. وَربارگرفتَن = اشاره به کسی که یک طرف بار را برای همکاری در بلند کردن و سوار بر الاغ یا قاطر کردن انجام دهد ، مثال : وَربارا بگیر یعنی یک طرف بار را بگیر ، برای بلندکردن و سوارکردن بار همکاری کن .
  60. وَرْبَندی = پیشبند، پارچه یا سفره ای را دورکمر می بستند و دو سر آن را پشت کمر گره می زدندواز قسمت جلویی آن که تشابه زیادی به دامن پیراهن داشت برای حمل گندم یا جو یا هردانه ای دیگر استفاده میشد که بیشتر هنگام کاشتن زمین های زراعتی استفاده می شد ، اسم منطقه ای کشاورزی بنام وَربندیّا
  61. وَرپاشیدن = برخورد تند ، عکس العمل کلامی به صورت ناگهانی و غیرمنظره
  62. ورپَرید/وَرپَریده = جوان مرگ
  63. وَرپَسّا = از دم (به نوبت)
  64. وَرتَکون = مکرر تکان بده ، برای استفاده حداکثری از محتویات داخل گونی ، جعبه ، جوال و ...
  65. وَرتُوْسیدِس (Var Töwsides)= تب کرده و صورتش سرخ شده
  66. وَرتیزوند = ناراحت شدن و قهرکردن
  67. وَرْتیزونی = وَرْتیزونی = نوعی راه رفتن یادویدن همراه با پریدن وبازی کردن ازروی احساسات که کنترل آن برای بقیه تقریباًمشکل بنظربرسد ، این کلمه ازباب مثال که درآن مناغشه نیست به بعضی رفتارهای انفرادی یا دسته جمعی کودکان نیز گفته می شود.
  68. وَرجِه وورجِه = جست و خیز
  69. وَرچَرید = گلاویزشدن ، مثال : وَرچرید فلانی مثال دیگر : هِیْ وَر می چَرِد به مردم
  70. وَرچَریدن = بالا رفتن از دیوار یا درخت ، مثال : وَرچَرید از دیفار ( دیوار ) بالا ، مثال بعد : تِلْ ( بِه ) دیفار ( دیوار ) مردوم ( مردم ) وَر می چَری چیکار؟
  71. وَرْخودُم = پیش خودم
  72. وَرْخویْد = سوختگی سطحی براثرآتش یا حرارت ، ترسیدن پوست از حرارت
  73. وَردار (وَرِش دار)= بردار
  74. وَرداربیال = کنایه از فعالیت جسمی زیاد ، جنس یا اجناسی را جابجا کردن ، برداشتن و گذاشتن
  75. وَرداشتَن = برداشتن ( مثال : بَد وَرداشتَن )
  76. وَرداشتَن = برداشتن ( مثال : چیزی را ازجای برداشتن )
  77. وَردَسی = بشقاب غذاخوری استیل
  78. وَردَسی = سینی های کوچک مستطیلی شکل به طول حدود 20 سانتی متر و عرض 15 سانتی متر از جنس وَرشو برای پذیرایی چایی از یک نفر که یک استکان نعلبکی ( زیر استکان ) و قندان ظرفیت داشت .
  79. وِردِلِنْگ = آویزان شدن، به سرازیری پرتاب کردن
  80. وَرْرو(Var roo) = چهره ی زیبا ، زیبا صورت
  81. وَرزُو (Varzo)= گاو نَر ، بعضی مناطق کشور «وَرزا» می گویند
  82. وَرسوز = زیاد خوردن،ترش کردن همراه باسوزش
  83. وَرِش نَدِد = به همین درد مبتلا بمونه ، بهبودی حاصل نکنه ، نفرین
  84. وَرشِس = پوشیده است ، لباسی که الان تَنِش هست
  85. وَرْشِس = کنار اوست
  86. وَرقُلُمبیده (وَرقُلُنبیده) = نفخ کرده ، بالا اومده ، بادکرده
  87. وَرکَرد = در جمله ی باد وَرکرد ، یعنی باد شروع به وزیدن کرد
  88. وَرکَردم = جمع کردم ( منظور چیزهایی که قابل شمارش نیست مثل روغن ، دانه ها و ...
  89. وَرکَردن = به تن پوشیدن
  90. وَرکشیده = بالا کشیده
  91. وَرْکُلیدَن = بد راه رفتن بخاطر آسیبی که به قسمتی از پا وارد شده است
  92. وَرْکُلیدَن = پا به چیزی برخوردکردن ( زمینه ای برای خوردن زمین )
  93. وَرکَن = بِپر
  94. وَرکَندَن = پریدن
  95. وَرکَنی بالا = مرتب پریدن بالا ، تمسخرکردن رقص
  96. وَرکون = بِپوش
  97. وَرگیر = مابه دار ، خوراکی که حتی به مقدارکم مانع گرسنگی باشد و انسان را زودسیر می کند ، بادوام دربرابرگرسنگی
  98. وَرمالید = یواشکی رفت
  99. وَرْمِه = کنار من است ، اگر بخواهیم ادامه در ضمایر مختلف مفرد و جمع معنی می دهد
  100. وَرْمِه = همین که پوشیدم ، همین لباس که الان تنم هست ، اگر بخواهیم ادامه در ضمایر مختلف مفرد و جمع معنی می دهد
  101. وَرواکردن / وَر وا کردن = پهلو باز کردن ، چاق شدن . مثال : فلانی وَر وا کردِس یعنی فلانی چاق شده یا چاق تر شده است
  102. وَرُوِیل / وَروویل = ازفاصله دهان تا لباس و سرو وضع ظاهری ، زمانی بکاربرده می شود که شخصی درحین غذا خوردن یا انجام کاری ازموادی که استفاده می کندرا به لباس یا اطراف دهان و لباس ریخته باشد دراین هنگام می گوید وَرُویل شا کثیف کرد
  103. وَشَند = بارندگی ازآسمان ، در فرخ شهر و مناطقی از کیار بِشَن یا بِشَند گفته می شود
  104. وَشَندُبار / وَشَندوبار = بارندگی پی درپی ، بارندگی متفاوت مثل برف و باران و ... پی درپی ، بَشن و بار هم به کرات گفته شده
  105. وَصلِه = در جمله وصله ما نیست یعنی مناسب فامیل ما نیست ، مناسب خانواده ما نیست
  106. وَصلِه پینِه = وصله زدن و. دوختن
  107. وِلْ شد = منتفی شد ، کَنْسِل شد
  108. وِلُ وَر داده = وسیع ، گسترده ، پهن
  109. وِلِدْ دَم = تو را وِل کنم
  110. وِلِنگُ واز = بار یه سفره ای که شُل بسته شده باشد . گِرِه شُل
  111. وِلِنگُ واز = بی حجاب ، کم حجاب
  112. وِلُو = رها ،وِل
  113. وِلُویی = لودَر، رهاشده ، ولگرد
  114. وَنْگ = حالت گیجی ، گیج ُونگ . جدا هم گفته می شود، گیجم ، ونگم
  115. وور(woor) دادن = با شتاب چیزی را به طرف کسی پرت کردن ( هرچندفرق نمی کند که با فاصله از زمین یا با اصطکاک به زمین باشد ) ولی بیشتر به معنی به سرعت تُر دادن بکار می رفت
  116. ووش = حرف تعجب خانمها
  117. ووش تُوْبِه !( Woosh Töwbeh ) = اصطلاحی زنانه برای تعجب
  118. ووش تُْوْبِه سَخوار! ( Woosh Töwbeh Sakhvaar ) = ( اصطلاح تعجب نسوان ) واااای توبه و استغفرالله
  119. ووش قیومت = گاهی برای بانوان آنقدر تعجب آور بود که قیامت را در نظر خود و بقیه می آوردند ، مثلا گرانی اجناس
  120. ویت ویت = اشاره به سخنان نامفهوم یا بی ارزش (ویت ویت کردن)
  121. ویزویزی = امروزه میگن حالت گِزگِزومورمور ، سوزن سوزنی شدن ، ویبره
  122. ویوویو ( Wiev Wiev ) = وسیله بازی کودکان (ساز دَهَنی ) نگا: ریو ریو

فرهنگ و اصطلاحات وردنجان همه حروف الفباء

شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ | 14:19
حاج حیدرعلی کریمی وردنجانی
مشخصات وب
فرهنگ و اصطلاحات وردنجان ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

لطفاً انتشار و کپی برداری و استفاده  مطالب این وبلاگ صرفاً در رسانه ها با ذکر منبع صورت گیرد
(فرهنگ و اصطلاحات وردنجان)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
ازهمین نویسنده
  • خاطرات سربازی
  • دانستنی های سربازی
  • سربازی درسایر کشورها
  • طنز و منز سربازی
  • گوناگون سربازی
آرشیو وب
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فرهنگ و اصطلاحات وردنجان محفوظ است .